همه‌ی نوشته‌های محمد غفوری

اینجانب محمد غفوری، طلبه حوزه علمیه اصفهان در مقطع درس خارج می باشم. بیش از ده سال است که در زمینۀ موسیقی و غناء به طور اختصاصی تحقیق و پژوهش نموده ام که حاصل این تحقیقات را جهت روشن نمودن افکار عموم مردم در اختیار همگان قرار می دهم. ان ارید الا الاصلاح و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب. 09137167570

موسیقی و افزایش شیر گاو و محصول گوجه فرنگی

 

می گویند: محقّقان آزمایش کرده اند که موسیقی بر گیاهان و حیوانات نیز تأثیرگذار است. مثلاً برای بوتۀ گوجه فرنگی موسیقی پخش کرده اند، دیده اند محصولش بیشتر می شود. یا برای گاوها موسیقی گذاشته اند، دیده اند که بیشتر شیر می دهند. این نشان دهندۀ آن است که موسیقی فوائد فراوانی دارد و می توان از آثار مثبت فراوان آن برای انسان ها بهره برد.

در این باره چند نکته به نظر می رسد:

نکتۀ اوّل اینکه بله به اثبات رسیده است که موسیقی بر روی انسان و حیوانات و گیاهان تأثیر می گذارد. لذا ما در صدد انکار آن نیستیم. ولی نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که صرف تأثیر گذار بودن موسیقی، دلیل بر مفید بودن آن نیست. چون تأثیر، اعمّ از تأثیر مثبت و منفی است. بنابراین مهم آن است که بدانیم این تأثیری که مسلّماً موسیقی بر روی گیاهان و یا حیوانات دارد، آیا تأثیر مثبت است یا منفی؟ و الّا اینکه بگوییم موسیقی روی گیاهان و حیوانات تأثیرگذار است، نه کشف جدیدی است که کسی قبلاً از آن با خبر نبوده و نه با دانستن آن مشکلی حلّ می گردد.

نکتۀ دوم اینکه چون موسیقی فقط به صدای تولید شده توسط آلات نوازندگی اطلاق نمی شود، بلکه به صدای حنجرۀ انسان و حتی به اصوات زیبای موجود در طبیعت نیز موسیقی می گویند، پس باید تأثیر هر یک از این نوع موسیقی های سه گانه را جداگانه بررسی نموده و سپس قضاوت کنیم آیا این موسیقی ها بر روی گیاهان و حیوانات تأثیر مثبت دارد یا تأثیر منفی:

۱- تأثیر موسیقی های طبیعی بر حیوانات و گیاهان

موسیقی های طبیعی از قبیل صدای پرندگان، صدای امواج دریاها، صدای آبشارها، صدای وزش باد و نسیم از ‏لابلای برگ درختان و… است. تأثیرات مثبت و نشاط انگیز این نوع موسیقی بر روی انسان، امری مسلّم و وجدانی و مورد قبول همگان است. در مورد حیوانات و گیاهان نیز نتایج برخی از تحقیقات منتشر شده، حکایت از مثبت بودن تأثیرات این نوع موسیقی می کند که در اینجا خلاصه ای از یک تحقیق را می آوریم:

  • در تحقیقی، قناری هایی که از شنیدن صدای آواز دیگر قناری ها محروم شدند، رشد مغزیشان کُند شد. به عبارت دیگر، رشد سلولهای مغزی پرندگان به واسطۀ آوازی که برای یکدیگر می خوانند، تأمین می شود.

آواز پرندگان بر سلامت و رشد گیاهان نیز اثر دارد. در طی ۱۵ سال محققان کانادایی، تولید محصولات کشاورزی را با استفاده از اصوات طبیعی بالا بردند. آنها صدای پرندگانی همچون گنجشک، چکاوک و پرستو را از بلندگو برای گیاهان در حال رشد، پخش می کنند. این اصوات روزنه های سطح برگ را باز می کند و باعث می شود گیاه مواد غذایی بیشتری جذب کند و گردش غذایی را در گیاه تا هفت درصد بالا می برد. این روش را سونیک بلوم گویند.[۱]

۲- تأثیر موسیقی آوازی بر حیوانات و گیاهان

موسیقی آوازی یعنی موسیقی حنجرۀ انسان. در این نوع از موسیقی بخاطر تنوع در سبک های آن، طبیعتاً یک تأثیر واحد را مشاهده نخواهیم کرد. به عبارتی همۀ اقسام موسیقی خوانندگی انسان، یک تأثیر واحد ندارند؛ بلکه هر سبک خوانندگی، تأثیر خاصّ خود را دارد. یک نمونۀ مشهور تاریخی از تأثیر موسیقی آوازی، قضیۀ «حداء خوانی» است که در زمان قدیم برای اینکه شترها به سرعت طی طریق کنند، شتر سوارها برای شتران خود با ریتم خاصّی شروع به خوانندگی می نمودند. این کار باعث می شده شترها به هیجان آمده و سریع تر حرکت کنند.

در بین همۀ موسیقی های آوازی، آنچه شنیدنش شرعاً مجاز نیست، غناء است. در جای خود اثبات شده که شنیدن غناء بخاطر ریتم خاصّی که دارد، تأثیرات منفی جسمی و روحی زیادی بر روی انسان می گذارد و به جهت مشترک بودن تأثیرات موسیقی بر انسان و حیوان و گیاه، قطعاً شنیدن موسیقی غناء توسط حیوانات و گیاهان نیز بر روی آنها تأثیر منفی خواهد گذاشت.

غناء همان خوانندگی مطرب است. همانطور که گفته شد، این موسیقی نیز تأثیر گذار است ولی از نوع تأثیر منفی و مفسده انگیز که عبارت است از تحریک شهوات و سوق دادن انسان به سمت گناه و غافل نمودن او از یاد خدا. به همین خاطر شنیدن آن ممنوع گردیده است. علامت ساده و راحت برای تشخیص غناء از غیر غناء، ملاحظۀ ریتم خوانندگی است. اگر شنونده احساس کرد ریتم این خوانندگی، رقص آور است، معلوم می شود این خوانندگی، غناء است و باید از شنیدن آن اجتناب کند. در غیر این صورت از جهت موسیقی، این خوانندگی اشکال ندارد. البته محتوای کلام، بررسی جداگانه ای می خواهد که خارج از موضوع بحث ماست.

بنابراین اگر منظور از موسیقی، موسیقی آوازی و از نوع مجاز آن باشد، یعنی غناء نباشد، بله امکان تأثیرگذاری مثبت آن بر انسان و حیوان و گیاه وجود دارد.

موسیقی قرآن

یکی از بهترین موسیقی های آوازی که هم تأثیر مثبت بر انسان و هم تأثیر مثبت بر سایر موجودات می گذارد، موسیقی تلاوت قرآن است و البته این تأثیر مثبت، به شرط آن است که قواعد و شرایط تلاوت، از سوی قاری قرآن رعایت گردد.

موسیقی قرآن، با دلایل عقلی و نقلی و همچنین به تجربه اثبات شده است که بر روح و جان انسان تأثیر گذار است. قرآن معجزۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و کتابی است که برای هدایت مردم نازل شده است. حتّی موسیقی قرائت و تلاوت آن، برای کسانی که آمادگی پذیرش حقیقت را داشته باشند، سبب هدایت آنها می شود. موسیقی قرآن چون با فطرت انسان هماهنگ بوده، پرده های غفلت را کنار می زند و دلهای انسانهایی که هنوز به ندای فطرت خود، پاسخ مثبت می دهند را متوجه معبود حقیقی و خالق هستی می کند. چه بسیار افراد غیر مسلمان و چه بسیار مسلمانان گنهکاری که با شنیدن آیات قرآن از لسان یک قاری خوش صوت، تحث تأثیر قرار گرفته و از گمراهی رهایی پیدا کرده و هدایت شدند. در این باره مطالب بسیاری وجود دارد که ذکر آنها بحث را به حاشیه می برد.

با وجود این تأثیرات مثبت موسیقی قرآن بر انسان، افراد کنجکاوی نیز بوده اند که خواسته اند ببینند آیا همانطور که موسیقی قرآن بر روی انسان های پاک نهاد، تأثیر مثبت می گذارد، بر روی گیاهان[۲] نیز چنین تأثیری دارد یا خیر؟

در اینجا برخی تحقیقات و آزمایشاتی که پیرامون تأثیر موسیقی قرآن بر روی گیاهان صورت گرفته را بطور خلاصه نقل می کنیم:[۳]

  • تحقیقی توسط یک دختر دانش پژوه ترکیه ای انجام گرفته که روزنامۀ حریّت ترکیه آن را منتشر کرده است. این تحقیق روی دو دسته گیاه که در شرایط کاملاً مساوی از نظر آب و هوا و تغذیه، نگهداری می شدند، انجام گرفته است. با این تفاوت که در کنار دستۀ اوّل، روزانه ۵ ساعت صوت قرآن پخش می شده، ولی دسته دوم اینگونه نبوده است. پس از ۲۰ روز مشاهده شد که دستۀ اول از گیاهان که صوت قرآن در کنارش پخش می شد، رشد قابل توجّهی نسبت گیاهان دستۀ دوم داشته است.[۴]
  • در آزمایش دیگری، پس از سه روز پخش تلاوت قرآن برای دانه های جو، مشاهده شد که جوانه های این دانه ها نسبت به جوانه های دانه هایی که برایشان قرآن پخش نشده بود، خیلی بیشتر رشد کرده بودند..[۵]
  • در آزمایش دیگری که با هدف مقایسۀ تأثیر صوت قرآن و ۶ سبک دیگر موسیقی، بر روند رشد و جوانه زنی بوتۀ گندم صورت گرفته بود، نتایج جالبی بدست آمد. در این آزمایش که در ۶ مرحله انجام گرفته بود، در هر مرحله، تأثیر صوت قرآن با یکی از انواع سبک های موسیقی کلاسیک، سنتی، ایرانی، طبیعی، پاپ ایرانی، رپ و روانگردان مقایسه شد. نتیجه ای که به دست آمد این بود بذرهایی که در معرض صوت قرآن بودند، بیشترین رشد را نسبت به بذرهایی که در معرض سایر موسیقی ها بودند، داشتند. البته تأثیر سبک های دیگر موسیقی نیز یکسان نبوده و موسیقی رپ و روانگردان بیشترین اثر مخرّب را بر جوانه زنی داشته اند. ولی آنچه بطور مشترک در همۀ آزمایش ها مشاهده شد این بود که صوت قرآن دارای بیشترین تأثیر مثبت بر میزان جوانه‌زنی و همچنین بیشترین میزان رشد طولی بوده است.[۶]
  •  در یکی از کشورهای عربی مجاور، محقّقی زندگی می‌کند که به علّت تحقیق علمی و عملی‌اش در جهان عرب و همۀ دنیا شهرت دارد. تخصّص او در زمینۀ ژنتیک می‌باشد. او استاد دانشگاه و دارای جایگاه علمی بالایی است. وی به علّت تجربیّات علمی فراوانش شهرت دارد…

این پژوهشگر در سال ۱۹۹۷ میلادی در باغچۀ دانشکدۀ علوم دست به آزمایشی زد. وی چهار اتاق پلاستیکی هم‌اندازه ساخت و آنها را به یک اندازه از خاک پر کرد و در آنها یک نوع گندم کاشت و دانه‌های گندم را در عمق واحدی در آنها کاشت و همۀ آنها را به اندازۀ مساوی از یک کود معینی کودپاشی کرد و همۀ آنها را به اندازۀ مساوی و در تعداد دفعات معین آبیاری کرد. سپس از یکی از دانشجویان دختر خواست که در هفته دوبار سوره‌های یس، فاتحه، اخلاص و آیه‌الکرسی را بر روی قطعۀ اول بخواند. از دانشجوی دختر دیگری خواست که گیاهی را بیاورد آن را در برابر گیاهان کاشته شده پاره‌پاره و تکه‌تکه کند و اجزای آن را قطعه‌قطعه نماید و سخنان زشت و بی‌رحمانه‌ای را در برابر این گیاه بگوید و این کار را دوبار در هفته تکرار کند. دانشجوی دیگری را مأمور کرد گیاهان قسمت سوم را بزند و داغ نماید و با قیچی برگهایش را پاره ‌پاره نماید.

خلاصه اینکه، گیاه اول در برابر آن قرآن تلاوت می‌شد. در برابر دومی، گیاهی پرپر می‌شد و گیاه سوم، شکنجه و تعذیب می‌شد. اما گیاه چهارم را به حال خود رها کرد تا به صورت طبیعی رشد نماید و آن را «نمونه» نامید. امّا چه نتیجه‌ای به دست آمد؟

نتیجه تحقیق که آن را در یک کنفرانس علمی عرضه کرد چنین بود: گیاهی که برای آن قرآن تلاوت شده بود، ۴۴ درصد بیش از گیاه نمونه رشد کرده بود و دانه‌های آن ۱۴۰ درصد بیش از گیاه نمونه بود. گیاه دوم و سوم که شکنجه و پرپر شدند یا شاهد تعذیب و تکه‌تکه شدن گیاه دیگری بودند، طول آنها ۳۵ درصد کوتاه‌تر از گیاه نمونه بود و محصول آنها نیز به ۸۰ درصد کاهش یافته بود. این امر تفسیر علمی «برکت» است. پس هرگاه فرد مؤمنی کشاورزی می‌کند و قرآن را با روح و نیّت پاک تلاوت می‌کند و همواره خدا را یاد می‌کند، این ذکر در برابر گیاهان باعث افزایش محصول آنها می‌شود.[۷]

بنابراین، اگر منظور از موسیقی در قضیّۀ «افزایش شیر گاو و محصول گوجه فرنگی با موسیقی» موسیقی قرآن باشد، نه تنها مخالفتی با آن نداریم، بلکه صددرصد با آن موافقیم و به یقین می دانیم که این نوع موسیقی هم بر انسان تأثیر مثبت می گذارد و هم بر دیگر موجودات و همانطور که در برخی آزمایشها مشخّص شده بود، تأثیر موسیقی قرآن در این زمینه بیش از سایر موسیقی هاست.

۳- تأثیر موسیقی آلات نوازندگی بر حیوانات و گیاهان

تأثیر این نوع موسیقی بر روی گیاهان و حیوانات نیز به اثبات رسیده است که نمونۀ آن همین افزایش شیر گاو و محصول گوجه فرنگی است. یک نمونه دیگر از این تأثیر را که همگی دیده ایم، تأثیر نواختن نی برای مار کبرا است که با نواخته شدن نی، مار از درون سبد، سر بر می آورد.

نمونه های فراوان دیگری را در این زمینه نقل کرده اند که برخی را ذکر می کنیم. مثلاً:

  • وقتی موسیقی نواخته شود، عنکبوت از تار تنیدن باز می ماند. «میشله» نویسنده معروف فرانسوی نقل می کند که جوان هنرمندی که اغلب ساعات روز را به نواختن ویولون در اطاق خود می گذرانید، روزی مشاهده می کند روی دستش که آرشه گرفته، عنکبوتی سراپا به نوای ویولون گوش داده و بی حرکت ایستاده است.

همچنین فردی که در اتاق مشغول نواختن نی لبک بود، رو به روی او بر روی دیوار اتاق، عنکبوتی تار می تنید. هنگامی که صدای نی لبک را شنید از تار تنیدن باز ایستاد و بی حرکت ماند.

  • توسگانینی موسیقی دان شهیر ایتالیایی می گوید: تأثیر موسیقی در سگ ها بسیار شدید می باشد و هنگامی که قطعات معروف موسیقی را می شنوند، گوش های خود را تیز کرده و حالت حمله به اشخاص بیگانه را به خود می گیرند.
  • گرگ بر عکس سگ بی اندازه از موسیقی متأذی و فراری است. به همین جهت در بسیاری از دهستان های روسیه، زارعین و کشاورزان برای بیرون کردن دستۀ گرگ ها از دهکده، آلات موسیقی را به صدا درآورده و گرگ ها را از حوالی دهکده فراری می دهند.
  • بسیاری از شکارچیان خرس، در آفریقا و آمریکا با نواختن فلوت این حیوان را دستگیر می سازند. بدین ترتیب که خود را در معبر خرس قرار می دهند و هنگامی که این حیوان نزدیک می شود، فلوت را به صدا در می آورند. خرس از شنیدن صدای فلوت، تعادل خود را از دست می دهد و روی پا و دست چپ خود بلند می شود و فوراً آن حیوان را به دام می اندازند.
  • فیل از شنیدن نوای موسیقی متأثّر و یا مسرور می گردد. به همین جهت است که در سیرک ها تا ارکستر به صدا در نیاید فیل ها عملیات اعجاب انگیز خود را نشان نمی دهند.
  • شیر با شنیدن موسیقی بی حرکت می شود. یکی از نقّاشان فرانسوی برای اینکه از شیرهای باغ وحش پاریس نقّاشی بکشد، ارکستری را استخدام نمود. آنها با نواختن، شیرها را مدّتی بی حرکت نگاه می داشتند و به این وسیله نقّاش مزبور، می توانست از شیرها تابلویی تهیه کند.
  • به طوری که در حوضچه های شیشه ای آزمایش شده، هنگامی که آهنگ فلوت یا ویولون منعکس شود، ماهی های شناور در آن حوضچه ها، از حرکت ایستاده و در وسط آب توجه خود را به شنیدن موسیقی معطوف می دارند.
  • یکی از دانشمندان حیوان شناس آلمان که از موسیقی نیز سر رشته دارد، آهنگی ساخته که با نواختن آن، مرغ ها زودتر از موعد معین تخم گذاری را آغاز می کنند. [۸]

خب اگر در همین چند مثالی که ذکر شد دقت شود، ملاحظه می گردد که واکنش حیوانات در برابر موسیقی آلات نوازندگی، واکنش به یک پیشامد غیر مترقبه و غیر عادی است که در روند عادی زندگی آنها، اختلال ایجاد می کند. اینکه حیوان با شنیدن موسیقی شروع به حرکت کند، یا بی حرکت بماند و یا حالت حمله به خود بگیرد، یا فرار کند، یا شروع به حرکات نمایشی کند، یا زودتر از موعد تخم گذاری را شروع کند و… هیچ یک، از جهت خود حیوان، تأثیر مثبت محسوب نمی شود. بلکه این تأثیرات، برای آن انسان هایی مثبت است که این حیوانات را در اسارت خود گرفته و می خواهد  از آنها بهره کشی بیشتر کند، هرچند خود حیوان اذیّت گردیده و یا به او ضرر وارد گردد.

و امّا در مورد افزایش شیر گاو و محصول گوجه فرنگی به کمک موسیقی آلات نوازندگی باید چند نکته بیان شود:

اولاً بازتاب و تأثیر امواج موسیقی بر روی اعصاب و روان و سیستم های حیاتی ‏جانداران، چه انسان ها و چه حیوانات و چه گیاهان، یک امر غیرارادی و ناخودآگاه است. یعنی شنوندۀ امواج موسیقی، ‏خواه انسان و خواه حیوان و یا گیاه باشد، این امواج بدون اراده، روی آنها تأثیر خواهد ‏گذاشت. بنابراین این تأثیرات غیر ارادی و ناخود آگاه، به خودی خود و فی نفسه برای انسان که برتری او نسبت به ‏سایر موجودات به خاطر عقل و ارادۀ آگاهانۀ اوست، هیچ ارزش و کمالی محسوب نمی شود. ‏

ثانیاً صرف اینکه یک نوع موسیقی بر روی موجوداتی همچون گیاهان و حیوانات که رتبۀ خلقت آنها پایین تر از انسان بوده و فاقد همۀ ابعاد وجودی انسان هستند، موجب افزایش محصول آنها شده به تنهایی اثبات کنندۀ ضرورت موسیقی برای انسان و مفید بودن آن برای انسان نیست. زیرا انسان علاوه بر بُعد جسمی و مادّی، بُعد دیگری دارد که حیوان و گیاه آن را ندارند. لذا به صرف تأثیر مثبت موسیقی بر بُعد جسمی و مادّی حیوانات و گیاهان، نمی توان ضرورت و مفید بودن موسیقی برای بُعدی که مخصوص انسان است و حیوان و گیاه فاقد آن است، اثبات نمود. چون ممکن است موسیقی برای بُعد اختصاصی انسان، مضرّاتی داشته باشد که وجود این مضرّات در حیوان و گیاه به دلیل عدم وجود آن بُعد، اصلاً مطرح نیست.

در آزمایش ها و تحقیقاتی که برای مشخص نمودن میزان تأثیر موسیقی بر روی حیوانات و گیاهان صورت گرفته، آنچه مشاهده می شود این است که فقط تأثیر موسیقی از جهت جسمی و مادّی بررسی شده است. بنابراین به استناد این تحقیقات و آزمایش ها حداکثر چیزی که می توان اثبات کرد این است که موسیقی می تواند در جهت جسمی و مادّی روی انسان تأثیر بگذارد. اما به استناد این تحقیقات و آزمایش ها نمی توان تأثیرگذاری موسیقی بر روح و روان و بُعد معنوی انسان و به تبع آن، مفید بودن موسیقی برای این بُعد را اثبات نمود.

ثالثاً تأثیراتی همچون امثال افزایش شیر و یا رشد سریع و بزرگ تر شدن بدن، هرگز کمال انسان بشمار نمی آید که بدین واسطه بخواهیم ضرورت استفاده از عامل ایجاد و یا تقویت این تأثیرات را اثبات کنیم.

به عبارت دیگر، اگر فرض کنیم که افزایش شیر و یا افزایش محصول و مانند آن، برای گاو و گوجه فرنگی، کمال محسوب می شود، لکن اینگونه آثار در زمرۀ کمالات انسان به حساب نمی آید. لذا از این جهت، مقایسۀ بین انسان با گاو و بوتۀ گوجه فرنگی، مقایسۀ غلطی است. چون انسان بنا نیست مثل گاوها شیر بیشتر بدهد یا مثل بوتۀ گوجه فرنگی محصول بیشتری تولید کند تا بدین واسطه، شنیدن موسیقی برای او ضرورت پیدا کند!!!

بله به فرض اگر بجای افزایش یافتن شیر گاو یا محصول گوجه فرنگی، انسانهایی مثال زده می شدند که با شنیدن موسیقی و یا با نوازندگی کردن، به مراتب عالی کمال رسیده اند و این کمال، بخاطر شنیدن و یا نواختن موسیقی بوده است، این مثالها می توانست ضرورت و لزوم موسیقی برای انسان را اثبات نماید. ولی اینکه انسان با موجودات پائین تر از خود مقایسه شود و با این قیاس بخواهند ضرورت چیزی را اثبات کنند که در کمال انسان، تأثیری ندارد، اشتباه است و این در واقع به منزلۀ پائین آوردن مقام و شأن انسان در حّد حیوان و گیاه است.

ممکن است برخی بگویند: شما بلند پروازانه به این موضوع نگاه می کنید و انتظارات بیش از حدّی از موسیقی دارید. گرچه ممکن است موسیقی مستقیماً نقشی در کمال انسان نداشته باشد، ولی می تواند برخی نیازهای دیگر انسان را پاسخ دهد.

در جواب می گوییم بله حتی اگر از این موضع که به زعم بعضی، بلند پروازانه است نیز کوتاه بیاییم و اصلاً کاری به تأثیر داشتن یا نداشتن موسیقی بر کمال انسان نداشته باشیم؛ بلکه فقط معیار ما، مطلق تأثیرات مثبت و بلند مدّت موسیقی، چه مادّی و چه معنوی آن باشد، این معیار نیز برای اثبات ضرورت موسیقی، از نظر عقل قابل پذیرش است. لذا اگر محقّقی بیاید اثبات کند که شنیدن موسیقی، در دراز مدّت، فلان تأثیرات مثبت مادّی یا معنوی را بر انسان و حتی بر سایر جانداران دارد، باز نتایج اینگونه تحقیقات می تواند، ضرورت شنیدن موسیقی برای انسان را اثبات کند. لکن یا چنین تحقیقاتی وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد، نتیجۀ آن منفی است. اگر کسی در این باره نمونه هایی مستند سراغ داشته باشد، ما آن را می پذیریم.

اینکه تأکید می کنیم بر «تأثیرات بلند مدّت موسیقی» و نه تأثیرات کوتاه مدّت آن، به این خاطر است که ما تأثیرات کوتاه مدّت و زودگذرِ بظاهر مثبت بعضی از موسیقی ها را انکار نمی کنیم. وجود همین تأثیرات بوده که عدّۀ زیادی را به سمت موسیقی کشانده است و باعث شده که برای دریافت این تأثیرات، در خود احساس نیاز به شنیدن موسیقی کنند. از طرفی، این عدّه برای اینکه به دیگران اثبات کنند موسیقی برای انسان ضرورت دارد، بعضاً تأثیرات آنی و مقطعی موسیقی بر روی حیوانات و گیاهان را دلیل و شاهد مدّعای خود مطرح می کنند. کما اینکه در مثال های مذکور، اینچنین بود. غافل از اینکه، این کم خردی است که ملاک و معیار ما برای اثبات ضرورت موسیقی، فقط تأثیرات موقّتی و گذرای موسیقی بر روی انسان و یا حیوان و گیاه باشد و توجّهی به تأثیرات بلند مدّت موسیقی نداشته باشیم.

از آنجایی که به دلایل فراوان نقلی و علمی و تجربی، به اثبات رسیده است که شنیدن موسیقی در بلند مدّت تأثیرات مخرّب و منفی بر انسان می گذارد، چه از نظر جسمی و چه از نظر معنوی و روحی و روانی که اهمّیّت بیشتری دارد، لذا غفلت از این تأثیرات بلند مدّت موجب می شود فریب اثرات مثبت کوتاه مدّت موسیقی را بخوریم و به صرف وجود این تأثیرات، فکر کنیم موسیقی پدیده ای لازم و ضروری در زندگی انسان است.

استفاده از موسیقی برای افزایش بهره وری محصولات دامی و کشاورزی

اگر کسی بگوید ما جهت نگاه خود به این قضیه را تغییر می دهیم. یعنی می گوییم ما از این آزمایشات نمی خواهیم ضرورت شنیدن موسیقی برای انسان را اثبات کنیم، بلکه لااقل از همین تأثیرگذاری مثبت موسیقی روی حیوانات و گیاهان که اجرای آن، هزینۀ زیادی هم نمی طلبد، می توانیم در جهت افزایش تولید محصولات حیوانی و گیاهی استفاده کنیم. به تعبیری با این ترفند، از جهت اقتصادی بهره وری تولیدات دامی و کشاورزی را با هزینه ای بسیار کم، بالا می بریم که البته در این صورت، ما نیز بطور غیر مستقیم از تأثیرات مثبت موسیقی منتفع شده ایم.

پاسخ این است که بله اگر بتوان تولید محصولات گیاهی و یا حیوانی را بدون صرف هزینه های هنگفت بیشتر، افزایش داد و به اصطلاح، بهره وری آنها را بالا برد، به خودی خود امری مطلوب است و کسی با آن مخالفتی ندارد. لکن باید در نظر داشت که ملاک بهره وری در تولید فقط «کمیّت» نیست. به عبارت دیگر، افزایش کمیّت محصول، فقط یک جهت از جهات بهره وری است و باید سایر جهات را هم در نظر داشت.

در بهره وری، جهات مختلفی وجود دارد که محاسبۀ بهره وری، بدون در نظر گرفتن تمام آن جهات، نتیجه ای خلاف واقع بدست می دهد. یکی از جهات مهّم در بهره وری، «حفظ کیفیّت محصول» است. لذا بهره وری بالا آن است که «بدون افت در کیفیّت کالا یا خدمات، مقدار کالا و یا خدمات تولید شده در مقایسه با هر واحد از انرژی افزایش یابد و یا بدون افت در کیفیّت کالا یا خدمات، هزینه های تولید کاهش یابد.»

امّا در مورد افزایش شیر گاو به کمک موسیقی آلات نوازندگی، گرچه کمیّت بیشتر می شود، ولی آیا کیفیّت آن نیز بالاتر می رود؟؛ یا لااقل به همان میزان قبل ثابت باقی می ماند یا خیر؟

همچنین در فرض افزایش کمیّت محصول، آیا اینگونه است که این کمیّت زیاد، همیشگی باشد و استمرار داشته باشد؟

شواهد، حکایت از منفی بودن پاسخ این سؤالات می کند. برخی مآخذ، به پایین بودن کیفیت شیر بعد از پخش موسیقی اشاره کرده اند. مثلاً گفته اند: «همان دانشمندانی که افزایش شیر گاو را بر اثر موسیقی اثبات کرده اند، بعدها پائین بودن کیفیّت آن شیری که غیر طبیعی دوشیده شود را اثبات کرده اند.»[۹] علّت افت کیفیت هم این بوده که این افزایش حجم شیر در اثر افزایش مقدار آب موجود در شیر بوده است. یعنی موسیقی سبب شده میزان آب موجود در شیر افزایش یابد. به عبارتی موسیقی حجم شیر تولیدی را افزایش داده ولی شیری که رقیق تر از قبل است. بنابراین از جهت اقتصادی نیز این روش، بهره وری را بالاتر نمی برد..

البته برخی دیگر دربارۀ علّت افزایش شیر گاو با شنیدن موسیقی گفته اند: «این افزایش شیر بخاطر تخلیه شدن شیری است که در پستان گاو برای گوساله ذخیره شده است» با این توضیح که مقدار شیر تولید شده توسط گاو ثابت است. ولی موقع دوشیدن، همۀ این شیرها تخلیه نمی شود. مقداری شیر برای مصرف گوساله باقی می ماند. وقتی موسیقی نواخته می شود، با اختلال در سیستم عصبی گاو، آن مقدار از شیر ذخیره شده ناخواسته از پستان گاو تخلیه می شود و دیگر برای گوساله شیری باقی نمی ماند. همین امر باعث شده که گمان کنند موسیقی باعث افزایش شیر گاو می شود. حال آنکه در واقع اینچنین نشده است. گفته شده ضرری که این روش دوشیدن شیر به همراه دارد این است که پس از چند بار تکرار این عمل، شیر گاو بطور کل می خشکد.

به هر حال هر کدام از این علّتها صحیح تر باشد، نتیجۀ مشترک این است که بهره وری اقتصادی این روش پایین است.

 امّا در مورد افزایش محصول گوجه فرنگی با موسیقی آلات نوازندگی، گرچه گزارشی در زمینۀ مقایسۀ کیفیّت محصولات تولید شده به کمک موسیقی و بدون کمک موسیقی، منتشر نشده است. امّا اگر فرض کنیم و بنا را بر آن بگذاریم که کیفیت در هر دو حالت ثابت می ماند و در نتیجه بهره وری در اینجا فقط با افزایش کمیت حاصل می گردد، در این شرایط اگر خواهان حداکثر بهره وری هستیم، باید به دنبال آن نوع موسیقی باشیم که بیشترین تأثیر را در روند رشد و افزایش کمّی محصولات کشاورزی دارد. این موسیقی همانطور که قبلاً نقل شد و در آزمایش ها و تحقیقات به اثبات رسیده است، موسیقی قرآن و بعد از آن، موسیقی های طبیعی است که این موسیقی ها در مقایسه با موسیقی آلات نوازندگی، تأثیر بیشتری در افزایش محولات کشاورزی دارند.



[۱] – ارتعاشات شفا بخش، آماندا کاکرن، ص ۵۱

[۲] – در مورد تأثیر موسیقی قرآن بر روی حیوانات در فضای مجازی مطلبی یافت نشد.

[۳] – البته برای اثبات ضرورت و مفید بودن موسیقی قرآن برای انسان، نیازی به تمسّک به تأثیرات آن بر گیاهان و ‏حیوانات نداریم. ولی استناد به تحقیقات و آزمایشاتی که در این زمینه صورت گرفته، ‏در حدّ مؤیّد خالی از لطف نیست. زیرا این تأثیرات، در راستای تأثیراتی است که با دلایل معتبر و قطعی برای ‏موسیقی قرآن اثبات شده است، لذا آنها را نیز به عنوان مؤیّد این تأثیرات می پذیریم. امّا اینکه ملاک و معیار ‏اصلی ما برای قبول یا ردّ موسیقی قرآن، صرفاً نتایج تأثیر آن بر روی گیاهان یا حیوانات باشد، خیر چنین نیست.‏

[۴]– به نقل از جام نیوز: http://www.jamnews.ir

[۵]– به نقل از سایت دانشگاه پیام نور محلات: http://mahallat.markazi.pnu.ac.ir

[۶]– به نقل از پایگاه قرآنی دانشگاهی ایحاء: http://www.ihaa.ir

[۷]– به نقل از سایت رحمت عالم: http://rahmatalam.ir

[۸] – به نقل از:  https://article.tebyan.net/24831

 [۹] – سلامتی وطول عمردراحکام اسلام،ص۸۸ و۹۲‏‎.‎‏ ‏‎)‎طاهری، مهدی، سلامتی وطول عمردراحکام اسلام، چاپ۲، ‏انتشارات گلهای بهشت، قم،۱۳۸۶٫‏‎(‎

غناء و موسیقی عامل بی حیایی و بی غیرتی

‏ به یک مجلس آبرومند که افراد با شخصیتی دعوت شده‌اند سری می‌زنیم. این مجلس می‌تواند ‏خانوادگی باشد که هم آقایان حضور دارند هم خانم‌ها. همگی با وقار و متانت نشسته‌اند و حُجب و حیاء ‏اجازه‌ نمی‌دهد که مردها به خانم‌ها نگاه بد داشته باشند. در همین حین صدای موسیقی و غناء بلند ‏می‌شود. مشاهده می‌کنیم به یکباره وضع جلسه تغییر پیدا می‌کند. موسیقی درون جان افراد نفوذ پیدا ‏می‌کند و شخصیت آنها را تغییر می دهد. ‏

شخصی دربارۀ تجربۀ خود در این موقعیت می نویسد: ‏«من نشسته بودم با بغل دستی‌ام صحبت می‌کردم. حجب و حیاء مانع بود که به قسمت زنانه نگاه ‏کنم. چشمم را کنترل می‌کردم که خطا نرود. یعنی تمایلی به نگاه به زنان نداشتم. اما به ناگاه یک ‏موسیقی تند و مطرب پخش شد. احساس کردم شخصیت من تغییر پیدا کرد. وقار و متانت چند لحظه ‏قبل را نداشتم. حالا نسبت به زنان جلسه، حسّ دیگری پیدا کردم. دوست داشتم به آنها نگاه کنم. میل ‏جنسی من تقویت شد. مشتاق بودم و آرزو داشتم با یکی از این زنان ارتباط داشته باشم؛ در آغوش ‏بگیرمش، ببوسمش و…خودم مانده بودم این چه تأثیری است که این موسیقی روی من داشت، می ‏دانستم این افکار و این نگاهها همه، شیطانی و پلید است، ولی نمی دانم چطور دلم خیلی اینها را ‏می‌خواست. شرم و حیاء از وجودم بیرون رفته بود. می‌دانستم همۀ اینها حرام است و موجب دوری من ‏از خدا می‌شود، اما نمی دانم چرا همۀ این حریمها در نظرم تحقیر شد و نمی‌توانستم جلوی خود را ‏بگیرم.»‏

بله یکی از آثار منفی غناء و موسیقی، از بین رفتن حیاء و غیرت است.

***

اهمیّت غیرت و حیاء

غیرت یکی از صفات خداوند است. خداوند غیور است و هر کس که این صفت غیرت مندی را داشته باشد، دوست دارد و بخاطر غیرت اوست که فحشاء ظاهری و باطنی را حرام کرده است.[۱]

اگر انسان غیرت نداشته باشد، از محافظت از آنچه که حفظ آن ضرورت دارد، کوتاهی می کند و یا بی تفاوت می شود.

غیرت یکی از ده صفتی است که در روایات، جزء مکارم اخلاق شمرده شده است. این ده صفت عبارتند از: ۱- یقین ۲- قناعت ۳- صبر ۴- شکر ۵- حلم ۶- حُسن خلق ۷- سخاوت ۸- غیرت ۹- شجاعت ۱۰- مروت‏.[۲]

حیاء نیز امری است فطری که خداوند متعال آن را در نهاد انسان قرار داده است. در روایت است که:

إِذَا لَمْ تَسْتَحْی فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ‌.[۳] اگر حیاء نداری پس هر کاری خواستی انجام بده.

یعنی اگر انسان حیاء نداشته باشد، دست به هرگونه کار زشتی می زند. پس وجود صفت حیاء باعث انجام ندادن کارهای زشت می شود.

طبق روایتی دیگر، سرآمد آن صفاتى که موجب می شود از انسان اعمال خیر و کریمانه سر بزند، حیاء است.[۴] اگر کسی چشم بد به مال دیگران ندارد، بخاطر حیاء اوست. اگر راستگو است، بخاطر این است که از دروغ گفتن حیاء می کند. اگر در امانت خیانت نمی کند، چون حیاء دارد. اگر با اقوام خود رابطۀ خوبی دارد؛ اگر مهمانِ خود را اکرام می کند؛ اگر در برابر نیکی دیگران، نیکی می کند؛ و…، همه بخاطر وجود صفت حیاء در اوست. زیرا کسى که در برابر خالق و مخلوق، حیاء داشته باشد، از ارتکاب اعمال قبیح، خودداری می کند و در مقابل، اعمال خیر و کریمانه از او صادر می گردد.

طبق آنچه گفته شد، غیرت و حیاء در همۀ امور جریان دارد، لکن غیرت داشتن مرد و حیاء داشتن زن در امور ناموسی و امور جنسی، شاخصیّت و ظهور بیشتری دارد. لذا بیشترین موارد استعمال لفظ «حیاء» و «غیرت» در بین مردم نیز، در همین امور است. غیرت داشتن مرد، باعث می شود، ناموس خود را از تعرّض و یا چشم طمع دیگران محفوظ بدارد و حیاء زن باعث می شود در مقابل چشم طمع و تعرّض دیگران، وجود خود را حفظ کند.

غناء و موسیقی عامل تضعیف حیاء و غیرت

صفت حیاء و صفت غیرت به عنوان دو صفت مهم کلیدی در انسان، بواسطۀ عواملی ممکن است ضعیف و کم رنگ شوند. از جمله عواملی که ناخواسته، چنین تأثیری در انسان دارد، شنیدن غناء و موسیقی است.

غناء و موسیقی با تصّرف در عقل و خرد آدمی، سبب می شوند حیاء و غیرت که امری فطری در درون ذات انسان است، نزد شنونده ارزش خود را از دست داده و بی حیائی و بی غیرتی اموری با ارزش و با فضیلت به شمار آیند.

در همین باره، امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

 کسی که چهل روز در خانه اش بربط(آلت موسیقی) بنوازد و مردمان بر او وارد شوند، شیطان اعضاء خود را به تمام اعضای بدنش مَس می‌نماید. پس غیرت از آن مرد برطرف می‌شود، تا حدی که اگر با زنانش فعل قبیحی کنند بدش نمی آید.[۵]

و در روایت دیگری به همین مضمون آمده است:

خداوند، شیطانی را بر او مسلط می کند که بر تمام اعضای او می نشیند. هرگاه چنین شد، حیاء از او گرفته می شود و از اینکه هرچه بگوید و یا اینکه دیگران درباره او هرچه بگویند، باکی ندارد.[۶]

 از این روایات بدست می آید که مداومت بر شنیدن غناء و موسیقی، موجب سلب صفت حیاء و غیرت از انسان می شود. این گونه صداهای لهوی، کم کم روح حیاء و غیرت را از مشتریان خود می گیرد. البته اینگونه نیست که با یکی دو بار شنیدن غناء و موسیقی، بی حیایی و بی غیرتی، ملکۀ انسان گردد. بلکه در ابتداء ممکن است فقط در همان لحظات شنیدن غناء و موسیقی دچار این رزیله گردد. ولی مسلماً انسان هر چه بیشتر غناء و موسیقی بشنود، به مرور و ناخواسته صفت حیاء و غیرت کاملاً از او سلب می گردد و حتّی معیار غیرت و حیاء در نزد او تغییر پیدا می کند. بطوری که بی حیایی و بی غیرتی، نزد او فضیلت و ارزش می شود و به کسانی که مثل خودش نباشند، با دید حقارت نگاه می کند. در این صورت است که بر بی حیایی ها و بی غیرتی های خود اسم دیگری می گذارد و اصلاً آن را بی حیایی و بی غیرتی نمی داند.

زنانی که حاضر می شوند با وضع نابهنجار و زننده بطور بدحجاب یا بی حجاب با آرایش کردن به سطح جامعه بیایند و مردی که راضی می شود ناموس او این گونه باشد، نشان از این است که معیار فضائل در آنها تغییر پیدا کرده و روح حیاء و غیرت از آنها رخت بربسته است. چنانچه در معرض قرار گرفتن زنان و جلوه گری و ارتباط با نامحرمان در نظر آنها به کاری خوب و با ارزش تبدیل می شود و به اصطلاح مایۀ روشن فکری و بالا بودن کلاس و فرهنگ دانسته می شود و به آن افتخار می کنند و اگر افرادی این چنین نباشد، از دیدگاه ایشان، متحجّر و اُمّل و دور از فرهنگ به حساب می آیند.

در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که: اَلْغِناءُ رُقْیَهُ الزِّناءِ.[۷]

یعنی غناء نردبان (و یا مقدمۀ) زنا است. این روایت بیانگر یکی از اسرار منع از شنیدن غناء است. انسان متوجه می‌شود حکمت حرمت غناء بسیار عمیق‌تر از این اندیشه‌های بشری ماست که سعی در توجیه و فلسفه تراشی برای احکام الهی می‌کنیم.

زیرا غناء و موسیقی های مطرب، باعث تحریک شدید غریزۀ جنسی و قوای شهوانی انسان، بخصوص در جوانان می گردد. دختر و پسری که ممکن بود قبل از شنیدن غناء و موسیقی، به حکم عقل مبنی بر لزوم حفظ حیاء و عفت، از ارتکاب اعمال منافی عفت شرم کنند، با شنیدن غناء و موسیقی، غریزۀ جنسی آنها بر عقلشان غلبه پیدا می کند و به دنبال آن حیاء و عفّت که امری فطری و عقلی است، از آنها رخت بر می بندد و ممکن است کار را به جایی برسانند که حاضر به انجام هر گونه اعمال منافی با عفت شوند.

اینکه می‌بینیم وقتی پسر جوانی با اتومبیل جلوی دختر نامحرمی می‌ایستد و سوارش می‌کند، اولین کار این است که برایش ترانه و موسیقی پخش ‌کند، برای همین است که از ابتدا شرم و حیای دختر را بریزد تا بیشتر به او چراغ سبز نشان دهد.

اینکه می بینیم با گسترش غناء و موسیقی های مطرب، بی بند و باری ها، عدم رعایت حریم زن و مرد نامحرم، چشم چرانی ها، روابط نامشروع دختر و پسر، تجاوز به نوامیس مردم و زنا و فحشاء هم گسترش یافته، به همین خاطر است.

اینکه می‌بینیم در مجالس فساد و بی‌بندوباری، موسیقی یک پایۀ اصلی آن مجالس را تشکیل می‌دهد، برای همین است. چون موسیقی حسّ شهوت جنسی زن و مرد را تشدید می‌کند و از سوی دیگر، پردۀ حیاء و عفت و غیرت را میدرد و از سوی سوم عقل و اراده آنها را می‌پوشاند. اینجاست که زمینه کاملاً مهیا شده تا روابط نامشروع شکل بگیرد. لذا اگر در این مجالس غناء و موسیقی نباشد، اصلاً از نظر آنها به آنها خوش نمی گذرد. در این مجالس است که مبداء میل به انجام اعمال مغایر با حیاء و عفّت در همان مجالس یا در آینده شکل می گیرد. یکی از نتایج این گونه رفتارها آن می شود که غریزۀ جنسی از غیر کانال صحیح آن ارضاء شده، رشته و تار و پود خانواده ها از هم گسسته و طلاق در سطح جامعه زیاد گردد. بنابراین نباید از عواقب سوء غناء و موسیقی غافل شویم.

اینکه می‌بینید هر روز حیاء و غیرت مردم کمتر از قبل می‌شود؛ اینکه هر روز روابط نامشروع بیشتر از قبل می‌شود، یکی از علتهای مهم آن همین شیوع بی حدّ و حصر موسیقی است. موسیقی با بی‌حیائی و بی حجابی و زناء و هرگونه بی‌بندوباری ارتباط مستقیم دارد. به همین خاطر، اینکه بعضی از صاحب‌نظران، موسیقی را با شراب‌خواری مقایسه می‌کنند دور از واقع نیست. چون موسیقی تأثیراتی روی انسان می‌گذارد که شراب‌خواری هم همان تأثیر را می‌گذارد.

در برخی منابع نقل شده که:

غناء جاسوس قلب و سارق مروّت و عقل هاست. در سویدای قلب‌ها داخل شده و از اسرار آن آگاهی می‌یابد. بطور مرموزانه به سمت قوۀ خیال حرکت می‌کند و هوس‌ها و شهوتها و کم عقلی‌ها و حماقت هایی که در آن نهفته است را زنده می‌کند. در آن هنگام است که مرد را می‌بینی در حالی که رفتار محترمانه دارد؛ با وقار و عاقل و مؤمن و عالم است؛ سخن او حکمت آمیز و سکوت او عبرت است. پس به ناگاه با شنیدن غناء، عقل و حیای او کاهش می‌یابد. مروّت و منزلت او می‌رود. پس هر آنچه را قبل از شنیدن غناء قبیح می‌شمرد، اکنون نیکو می‌داند و آن اسرار نهانی که آنها را کتمان می‌کرد، آشکار می‌سازد. آن سکوت و آرامش، جای خود را به پرگویی و یاوه گویی و حرکت دادن بدن می‌دهد بطوری که گویا جنّ زده شده است. چه بسا شروع به دست زدن می‌کند و پاهایش را به زمین می‌کوبد. خمر نیز با انسان اینچنین می‌کند و…[۸]

مطلب جالبی دیدم از یکی از علمای گذشته، ایشان وضعیت غناء و موسیقی در حدود صد سال را توضیح می دهد و از رواج بی رویۀ موسیقی و غناء در زمان خود نسبت به پنجاه سال قبل از آن گله می کند. باید به ایشان بگوییم: کجایید سر از خاک قبر بردارید و وضعیت فعلی موسیقی و غناء در جامعۀ ما را ببینید و با زمان خودتان مقایسه کنید؟!

ایشان می گوید:

و این تار و طنبور چقدر در هر سال و ماه و هفته و روز و در هر شهر و ولایت ‏ باعث گناه کبیره مى‌شود. پنجاه سال قبل از این، در هر شهرى چند فرد مطرب معلوم الحال بود و در وقت عروسى آنها را پیدا ‏مى‌کردند. آن بى‌غیرتها هم براى اهل مجلس، قدرى دف و طنبور مى‌زدند و بعد به قدر امکان مخفى ‏مى‌شدند.‏

ولی حالا در این زمان، مطربها زیادتر شده‌اند و در اغلب خانه‌ها و در شهرها آلات و ادوات غنا و طرب ‏موجود است و اهل آن خانه‌ها خودشان مطرب و بى‌ادب و بدون حیا و بى‌عار گردیده‌‌اند. مثل مشهور ‏است که اگر کسى حیاء نداشته باشد رقص کردن دربارۀ او ثابت است. به یک باره، حیاء و حجاب و ‏آبروى این صنف از مردم از بین رفته و اکثر زنان و جوانان مطرب شده‌اند. در زمان سابق اگر به کسى ‏مطرب مى‌گفتند، بسیار بدش مى‌آمد، زیرا آنها بى‌حیاء و بى‌عار نبودند، به خلاف این زمان ما که از ‏مطرب بودن حیاء نمى‌کنند.‏[۹]

حال این عالم بزرگوار اگر وضعیت غناء و موسیقی در زمان ما را می دید، چه می گفت؟

بعضی می‌گویند بگذارید جوان‌ها شاد باشند؛ لذت زندگی را ببرند! بله شاد باشند و لذت زندگی را هم ببرند. اما با موسیقی، چنین هدفی بدست نمی‌آید. به چه قیمتی می‌خواهید جوان‌ها شاد باشند و لذت ببرند؟ به قیمت بی‌غیرت و بی‌حیاء شدن؟ به قیمت ضعف نفس و بی‌ارادگی؟ در مثَل گفته‌اند: فلانی تریاک کشید کمرش سفت بشود، غیرتش شُل شد. موسیقی و غناء هم همین است. غیرت و حیاء را بیش از حدّ شُل می کند.



[۱]– عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى غَیورٌ یحِبُّ ‏کُلَّ غَیورٍ وَ لِغَیرَتِهِ حَرَّمَ‏ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا. کافی، ج‏۵، ص: ۵۳۵٫

[۲]– امام صادق علیه السّلام فرمودند: خداى تبارک و تعالی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به مکارم اخلاق اختصاص داد، شما خود را بیازمائید، اگر آنها در وجود شما هم بود، خدا را شکر کنید و نسبت به ازدیاد آنها رغبت پیدا کنید. سپس آنها را ده چیز شمرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و حلم و حُسن خُلق و سخاوت و غیرت و شجاعت و مروت. معانی الأخبار، ص: ۱۹۲- کافی، ج‏۲، ص: ۵۶٫

[۳]– عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص۵۶

[۴]– امام صادق علیه السّلام فرمودند: مکارم ده چیز است، اگر می توانى آنها را داشته باش، زیرا گاهى شخصى آنها را دارد و فرزندش ندارد و گاهى در فرزند هست و در پدرش نیست، و گاهى در برده هست و در آزاد نیست، عرض شد: آنها چه هستند؟ فرمود: نومیدى حقیقى (از آنچه‏ دست مردم است) و راستى زبان و اداء امانت و صله رحم و پذیرائى از مهمان و غذا دادن بسائل (کسى که از او غذا طلبد) و جبران نیکى‏هاى و مراعات حق همسایه و مراعات حق رفیق و رأس همه مکارم (افضل و عالیتر از همه) حیا و شرم است. کافی، ج‏۲، ص: ۵۵٫

[۵]– عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَرِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یقُولُ‏ إِنَّ شَیطَاناً یقَالُ لَهُ الْقَفَنْدَرُ إِذَا ضُرِبَ فِی مَنْزِلِ رَجُلٍ أَرْبَعِینَ یوْماً بِالْبَرْبَطِ وَ دَخَلَ عَلَیهِ الرِّجَالُ وَضَعَ ذَلِکَ الشَّیطَانُ کُلَّ عُضْوٍ مِنْهُ عَلَى مِثْلِهِ مِنْ صَاحِبِ الْبَیتِ ثُمَّ نَفَخَ فِیهِ نَفْخَهً فَلَا یغَارُ بَعْدَهَا حَتَّى تُؤْتَى نِسَاؤُهُ فَلَا یغَارُ. کافی؛ ج‏۶ ؛ ص۴۳۳

[۶]– عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ ضَرَبَ فِی بَیتِهِ بَرْبَطاً أَرْبَعِینَ صَبَاحاً سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِ شَیطَاناً لَا یبْقِی عُضْواً مِنْ أَعْضَائِهِ إِلَّا قَعَدَ عَلَیهِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ نَزَعَ اللَّهُ مِنْهُ الْحَیاءَ فَلَمْ یبَالِ‏ بِمَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَهُ. دعائم الإسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۰۸٫

[۷]– جامع الأخبار، ص: ۱۵۴٫

[۸]– الغدیر، ج‏۸، ص۱۱۰- روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، (تفسیر آلوسی)، ج‏۱۱، ص۶۸٫

[۹]– سید حسین عرب‌باغی ارموى، کشف الغطاء عن وخامه الغناء؛ ص: ۱۹٫ با اندکی ویرایش.

درمان افسردگی با موسیقی؛ خدمت یا خیانت؟

درمان افسردگی با موسیقی؛ خدمت یا خیانت؟

محمد غفوری[۱]

چکیده:

این مقاله با عنوان و موضوع «درمان افسردگی با موسیقی؛ خدمت یا خیانت؟» به روش کتابخانه‌ای تحقیق شده است.

افسردگی علائم متعددی دارد. اما همگی این علائم در همۀ افراد افسرده دیده نمی‌شود. فقط یک علامت در همۀ این بیماران دیده می‌شود و آن حالت یأس و ناامیدی است. غمگین بودن به تنهایی علامت افسردگی نیست. زیرا همه به نوعی در مواقعی غمگین می‌شوند. در مورد علت افسردگی، دو دیدگاه کلی وجود دارد: یکی دیدگاه مادی‌نگر و دیگری دیدگاه معنویت‌نگر. از دیدگاه مادی، علل بسیاری برای افسردگی وجود دارد. اما از دیدگاه معنویت نگر، افسردگی، علل مختلف ندارد. بلکه علت اصلی پیدایش این بیماری به یک چیز بازگشت دارد و آن عدم ایمان به خدا و یا ضعف ایمان است که شامل عدم پایبندی به شرایط و لوازم ایمان هم می‌شود. دلیل صحت این دیدگاه اولاً کلام خداوند در قرآن است. ثانیاً مشاهدات عینی نیز گواه بر صحت آن است. ثالثاً بسیاری از تحقیقات علمی نیز رابطۀ ایمان و میزان افسردگی را به اثبات رسانده‌اند. به هر حال طرفدار هر دیدگاهی باشیم، راه درمان افسردگی، از بین بردن علت افسردگی است تا معلول آن یعنی خود افسردگی، خودبه‌خود برطرف شود.

امروزه روشهای مختلفی برای درمان افسردگی اعم از دارویی و غیردارویی ارائه شده. اما اکثر این روش‌ها در زمینۀ درمان قطعی افسردگی ناموفق‌اند. زیرا این روش‌ها، فقط می‌توانند علائم افسردگی را برطرف سازند. ولی قادر به برطرف کردن علت افسردگی نیستند. در نتیجه، بیماری افسردگی همچنان در فرد باقی می‌ماند. یکی از راه‌هایی که برای درمان افسردگی پیشنهاد می‌شود گوش دادن به موسیقی است. در برخی مراکز نگهداری سالمندان نیز جهت رهایی آنها از افسردگی، موسیقی نواخته می‌شود و بدین شکل به گمان خود به آنها خدمت می‌کنند. ولی به دلیل اینکه موسیقی نیز نمی‌تواند علت افسردگی را از میان بردارد و فقط برخی از علائم آن را موقتاً برطرف می‌سازد، ناکارآمد است؛ همچون بسیاری از روش‌های متداول که اینچنین‌اند. بعلاوه نتایج برخی تحقیقات نشان می‌دهد موسیقی افسردگی را تشدید می‌کند.

کلید واژه: افسردگی، موسیقی، افسردگی سالمند، معنویت، بی‌ایمانی

مقدمه

افسردگی یک بیماری عاطفی است که تعریف واحدی برای آن ارائه نشده است. در تعاریفی که برای افسردگی شده، بیشتر به توضیح علائم افسردگی و حالاتی که در افراد افسرده دیده می‌شود، بسنده کرده‌اند. مانند احساس غمگینی، یأس و ناامیدی، بی‌میلی، بی‌ارزشی، گوشه‌گیری و انزوا، دلسردی، سکوت، کسلی، خستگی و کمبود انگیزش و شادابی و… .

برخی از علائم جسمی افسردگی هم عبارت است از: کاهش اشتها و کاهش وزن، اختلال در خواب، کاهش میل جنسی و… .

البته ممکن است همۀ علائم، در یک فرد دیده نشود. ولی آنچه مسلًم است در میان این علائم، یک علامت بطور مشترک در قریب به اتفاق این بیماران مشاهده می‌شود و آن حالت یأس و ناامیدی است. سایر علائم و حالاتی که در چنین اشخاصی دیده می‌شود، همچون غم، کسل بودن، بی میلی، انگیزه نداشتن و… همگی زاییدۀ همین یأس و ناامیدی است. بنابراین برای تشخیص اینکه فردی مبتلا به افسردگی است، حداقل باید حالت یأس و ناامیدی در او بطور مستمر وجود داشته باشد. وجود دیگر حالات به تنهایی مثل غمگین بودن و یا اشک ریختن و یا سکوت، بدون اینکه فرد حالت یأس و ناامیدی داشته باشد، دلیل بر افسرده بودن شخص نیست.

غم و اندوه، علل مختلفی دارد. لذا آن غم و اندوهی که زاییدۀ یأس و ناامیدی است، علامت افسردگی است نه هر غم و اندوهی. اگر یأس و ناامیدی در فرد غمگین نباشد، چنین فردی افسردگی ندارد. چون غمگین بودن بالأخره حالتی است که هر کس در دوران زندگی بخاطر عوامل مختلف، دچار آن می‌شود. نمی‌توان گفت که همه، دچار افسردگی شده‌اند.

نتیجه این می‌شود که هر فرد افسرده‌ای‌، غمگین هست ولی هر فرد غمگینی، افسرده نیست. نباید به مجرد غمگین و یا گریان دیدن کسی، زود قضاوت کرد و به او نسبت افسردگی داد، باید دید آیا دیگر علائم افسردگی که مهمترین آن، یأس و ناامیدی است را دارد یا خیر؟

همانطور که در قرآن آمده، حضرت یعقوب علیه‌السلام آنقدر در فراق یوسف علیه السلام گریه کرد که چشمانش سفید شد، ولی با این حال افسرده و ناامید نشد. ما اگر بخواهیم طبق معیارهای اشتباه که بعضاً برای افسردگی ارائه می‌شود، این بیماری را تشخیص دهیم، اگر حضرت یعقوب علیه‌السلام در زمان ما زندگی می‌کرد، فرد افسرده‌ای شمرده می‌شد. چون حدود چهل سال در فراق یوسفش گریه کرد!

طبق این معیارهای اشتباه، افرادی که برای امام حسین علیه‌السلام و سایر ائمه علیهم السلام جلسات عزا برپا می‌نمایید و گریه می‌کنند، انسان‌های افسرده‌ای هستند. حال آنکه چنین نیست. این افراد نه تنها هیچ احساس افسردگی نمی‌کنند، بلکه پس از گریه و پس از اتمام اینچنین جلسات، یک شور و نشاط و سرور روحی پیدا می‌کنند. کسانی که تجربه کرده‌اند، این مطلب به وضوح برایشان آشکار است. اما کسانی که حالات این اشخاص را تجربه نکرده‌اند، با تصور اشتباه خود، به آنها نسبت افسردگی می‌دهند.

خلاصه اینکه فرد غمگین و یا گریانی که مأیوس و ناامید نیست، افسرده نیست. ولی اگر همراه با آن، یأس و ناامیدی هم داشته باشد، این علامت افسردگی است.

علت اصلی افسردگی

عوامل مختلفی را برای ایجاد افسردگی برشمرده‌اند. اما اصلی‌ترین و یا بهتر بگوییم علت‌العلل افسردگی در انسان، ایمان نداشتن و یا ضعف ایمان و همچنین دور شدن از یاد خدا است.

منشأ اصلی افسردگی در سالمندان نیز به همین علت بر می‌گردد. اعتقاد به اینکه جهان هستی مبدأ و معادی ندارد؛ خدایی نیست و آخرت و قیامت و حساب و کتابی در کار نیست – یعنی کفر- این اعتقاد سرانجام موجب افسردگی می‌شود. زیرا لازمۀ چنین اعتقادی این است که زندگی هدفی جز خوردن و خوابیدن و شهوت‌رانی ندارد. لذا وقتی یک نفر چنین عقیده‌ای داشت، تمام آرزوهایش به مسائل مادی و شهوانی محدود می‌شود و برای همین، تمام نیرو و توان و اوقات عمر خود را هم برای دست‌یابی به این آرزوها مصرف می‌کند.

فردی که ایمان به خدا و معاد نداشته باشد و یا ایمانش ضعیف باشد، گمان می‌کند خوشبختی او رسیدن به مادیات و لذات و شهوات مادی است. لذا آمال و آرزوهایش هم محدود به همین مسائل می‌شود. چنین فردی وقتی اینگونه با هدر دادن سرمایۀ جوانی، به دوران پیری می‌رسد، خواه به آرزوهای خود رسیده باشد و خواه نرسیده باشد، می‌بیند عمر خود را در راهی خرج کرده و به چیزهایی دل خوش کرده بود که واقعاً سعادت و خوشبختی او در به دست آوردن آنها نبوده است. چنین فردی اکنون یک نوع خلاء معنوی در خود احساس می‌کند که امور مادّی نتوانسته آن را پر کند. به همین خاطر، حال که دچار ضعف و سستی گشته، می‌بیند که دیگر نمی‌تواند به آن آرزوها دست یابد و اگر دست یافته باشد، می‌بیند که آن آرزوها او را به آرامش نرسانده است. در نتیجه دچار افسردگی و ناامیدی و یأس می‌شود.

اما یک انسان معتقد به دین و معتقد به خدا و معتقد به امور معنوی، گرفتار این نوع افسردگی‌ها و پریشانی‌ها نمی‌شود. افرادی که ایمان قوی دارند، گرچه دچار انواع بلاها و مصیبت‌ها شوند، ولی هیچگاه افسردگی نمی‌گیرند. چون هیچگاه ناامید و کسل نمی‌شوند و روحیۀ خود را از دست نمی‌دهند. گرچه در مواقعی نیز به همین جهت گریه می‌کنند، اما افسرده نیستند. زیرا خوشبختی را در مادیات و لذات و شهوات مادی و دنیوی نمی‌دانسته‌اند که با از دست دادن آن، مأیوس و ناامید شوند. برای چنین افرادی، دنیا کوچک است. آنها امیدشان به خدا و به وعده‌های خداست. می‌دانند اگر در برابر این مصائب صبر کنند، اجرشان نزد خدا محفوظ است و همین که می‌دانند وظیفه‌ای که خدای متعال در این دنیا بر دوش آنها گذاشته را به شایستگی انجام داده‌اند و او از آنها رضایت دارد، همین به آنها سکونت و آرامش می‌دهد و اگر بخاطر برخی گرفتاری‌ها دلتنگ و غمگین شوند، با راز و نیاز با خدا و با ذکر و یاد او، آرامش را به خود بر می‌گردانند.

این همان حقیقتی است که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است. می‌فرماید:

  • آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شک نیالودند، امنیت خاطر تنها از آن آنهاست. (انعام:۸۲)[۲]
  • آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (رعد: ۲۸)[۳]
  • آگاه باشید که به یقین دوستان و نزدیکان خدا نه بیمى بر آنان مى‏رود و نه اندوهى خواهند داشت. (یونس: ۶۲)[۴]
  • او کسى است که آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزایند. (فتح: ۴)[۵]

در مقابل، قرآن کریم ایمان نداشتن به خدا یعنی کفر را موجب یأس و ناامیدی که مهمترین علامت افسردگی است می‌داند و غفلت از یاد خدا را سبب اضطراب و گره افتادن در زندگی.

  • کسانى که به آیات خدا و دیدار او کافر شدند، از رحمت من مأیوسند. (عنکبوت:۲۳)‏[۶]
  • تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس مى‏شوند! (یوسف:۸۷)[۷]
  • و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت. (طه: ۱۲۴)[۸]
  • بزودى در دلهاى کافران، بخاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایى را براى خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس مى‏افکنیم. (آل عمران: ۱۵۱)[۹]

اگر می‌بینیم عده‌ای از افراد با ایمان نیز دچار بیماری‌های روحی و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در ضعف ایمان و یا عمل نکردن آنها به لوازم و مقتضات ایمان‌شان، جستجو کرد. هرکس به مقتضیات و لوازم ایمان خود پابندتر باشد از بیماری‌های روانی بیشتر فاصله می‌گیرد. عمل نکردن به تکالیف دینی و یا عمل کردن بطور ناقص، که نشان دهندۀ ضعف ایمان است، موجب می‌شود که به همان نسبتِ درجۀ نقصان، انسان از اعتدال روحی خارج شده و دچار پیامدهای منفی این عدم اعتدال شود. بنابراین افرادی که اظهار ایمان می‌کنند، باید کوشش نمایند ایمان آنها از صمیم قلب باشد و شکّی در اعتقادات خود نداشته باشند و از طرفی آن تکالیفی که به عهدۀ آنها گذاشته شده را به خوبی انجام دهند تا به اعتدال روحی و شخصیتی برسند و در نتیجه از بیماری و انحرافات روحی در امان باشند.

در مقابل اگر برخی افراد کافر و بی‌ایمان را مشاهده می‌کنیم که در خود احساس افسردگی نمی‌کنند، بخاطر این است که اولاً آنقدر با سرگرم شدن به دنیا و فراز و نشیب زندگی در غفلت فرو رفته‌اند که ذهن آنها هیچ فرصتی پیدا نمی‌کند که لحظاتی به دور از این مسائل، پیرامون اصلی‌ترین امور سرنوشت ساز انسان یعنی «از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود و به کجا می‌روم» تفکر کنند. ثانیاً از طرفی گفته شد که کفر و بی ایمانی، سرانجامش یأس و ناامیدی است. نه اینکه از همان ابتدای امر، دچار یأس و ناامیدی شوند. اگر می‌بینیم که آنها فعلاً افسردگی ندارند بخاطر این است که در اواسط راه هستند و هنوز امید آنها از رسیدن به آرزوهای دنیوی قطع نشده است.

علل و عوامل افسردگی از دیدگاه مادّی

اگر از کارشناسانی که دیدگاه ذهنی‌شان مادی است، در مورد عوامل افسردگی پرسیده شود، آنها عوامل معنوی را در محاسبات خود نمی‌آورند و چون همه چیز را در همین دنیای مادی خلاصه می‌کنند، به دنبال عوامل مادی هستند و فکر می‌کنند این عوامل است که باعث پیدایش افسردگی می‌شود. برای شما چندین مورد را نیز به عنوان علل و عوامل افسردگی ذکر می‌کنند. از قبیل: عدم اشتغال، طلاق، اعتیاد، فشارهای اقتصادی و… . همه چیز را می‌گویند، اما آن علت اصلی را که باید بگویند، نمی‌گویند. نمی‌گویند که علت افسردگی حذف معنویات در زندگی است. نمی‌گویند که غفلت از یاد خدا و دوری از خدا و امید نداشتن به خدا موجب افسردگی می‌شود. چون اگر اسمی از خدا در کلامشان آورده شود، این می‌شود خرافات و یا کلام غیر علمی!!

از دیدگاه مادی، برای افسردگی سالمندان نیز علل و عواملی ذکر شده که مهمترین آنها عبارتند از:

  1.   از دست دادن سلامتی و شور و نشاط جوانی و مواجه شدن فرد سالمند با بیماریهای مختلف.
  2.  از دست دادن همسر و یا عزیزان دیگر.
  3.  تحقیر شدن و نداشتن آن جایگاه و منزلت اجتماعی سابق به خاطر ضعف و ناتوانی و ناکارآمدی او.
  4. یادآوری خاطرات تلخ، ناکامیها و شکستهایی که در زندگی دچارش شده است.
  5. تنها و منزوی شدن سالمند بخاطر بیاعتنایی اطرافیان بویژه فرزندان به آنها.
  6. قرار گرفتن در آستانۀ مرگ.

اما حقیقت این است که اولاً این موارد و امثال آن، علت اصلی افسردگی سالمندان نیستند. زیرا اگر این موارد، علت افسردگی باشند، پس باید هر کس این موارد برای او پیش می‌آید، دچار افسردگی شود. این در حالی است که بسیاری از سالمندان با وجود این اتفاقات، افسردگی ندارند. ثانیاً اگر قبول کنیم که این چند مورد، عامل ایجاد افسردگی هستند، باید گفت اینها عوامل ثانویه هستند که همگی از یک علت دیگر سرچشمه گرفته‌اند. باید دید چرا این عوامل در بعضی سالمندان باعث افسردگی می‌شود، ولی در بعضی دیگر موجب افسردگی نمی‌شود؟ به عبارتی چه کمبودی در درون بعضی افراد است که باعث می‌شود آنها زود در برابر این ناملایمات و سختی‌ها به زانو درآیند و ناامید و مأیوس شوند؟ اینجاست که دوباره می‌رسیم به عامل ضعف ایمان و معنویت.

البته شاید رسیدن به این امر، به این سهولت که ما می‌گوییم برای بسیاری از مردم حتی خود مبتلایان به افسردگی آسان نباشد. شاید خود فرد افسرده نیز فکر نمی‌کند که علت افسردگی‌اش، ضعف ایمان و معنویت او باشد. چون او در یک فضای ذهنی دیگری سیر می‌کند که از این مسائل فاصلۀ زیادی دارد. لذا در محاسبات خود، این علت را به حساب نمی‌آورد. لذا به جستجوی علل و عوامل محسوس و ملموس است.

اما حقیقت همین است که گفته شد. زیرا ایمان به خدا، یعنی تکیه و اعتماد بر علم و قدرت بی‌نهایت؛ یعنی توکل بر کسی که خالق انسان است و خیر و مصلحت انسان را بهتر می‌داند. همین به انسان آرامش می‌دهد؛ به انسان ظرفیت می‌دهد. به انسان روحیه می‌دهد؛ امید می‌دهد؛ به او قدرتی می‌دهد که با این قدرت می‌تواند در برابر همۀ ناملایمات و سختی‌ها استقامت کند و به زانو در نیاید و در نتیجه دچار افسردگی و اضطراب نشود.

از نظر دنیاگرایان یاد مرگ و قیامت افسردگی می‌آورد. ولی از نظر افراد با ایمان، یاد مرگ و قیامت به انسان نشاط و امید می‌دهد. به او روحیه می‌دهد تا اعمال نیک بیشتری انجام دهد.

اهل دنیا با درک این واقعیت که عمر انسان محدود است و به پایان می‌رسد، چون در فرصت‌هایی که داشته‌اند، برای زندگیِ پس از این دنیا، کاری انجام ندادند، از مرگ می‌ترسند و یاد مرگ برای آنها افسردگی می‌آورد. لذا با سرگرم کردن خود به لذتها و شادی‌های غافل‌کننده می‌خواهند به این مسائل فکر نکنند. بعبارتی آنها می‌خواهند صورت مسأله را از ذهن خود پاک کنند.

ولی کسی که عمری برای آباد کردن آخرت خود تلاش کرده، هیچ نگرانی از مرگ ندارد و حتی انتظار آمدن آن را می‌کشد و می‌گوید با دلی آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا به جایگاه ابدی سفر می‌کنم. کسی که خدا را شاهد و ناظر اعمال خود می‌بیند، کسی که امیدش به خداست و به خدا توکل می‌کند؛ کسی که می‌داند خدای متعال چه اجر و پاداشی برای صبر کردن در بلاها و مصائب، قرار داده است، هیچگاه افسرده نمی‌شود.

اثبات رابطۀ معنویت با میزان افسردگی در تحقیقات

با وجود اینکه برخی حاظر نیستند علل و عوامل معنوی را منشأ ایجاد افسردگی بدانند، اما بسیاری دیگر از محققان و روانشناسان به این حقیقت پی برده‌اند:

«گرایش و توجه بیشتر به دین برای سلامت روان و درمان بیماری‌های روانی در میان روان‌شناسان و درمان‌گران روانی افزایش چشم‌گیری یافته است. آنان بر این باورند که ایمان بدون شک مؤثرترین درمان بیماری‌های روانی به ویژه اضطراب و افسردگی است. ویلیام جیمز فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی می‌گوید: ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد. فقدان ایمان زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی‌های زندگی اعلام می‌دارد.

و در جای دیگر می‌گوید: همانطور که امواج خروشان اقیانوس نمی‌تواند آرامش ژرفای آن را بر هم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونی‌های سطحی و موقت زندگی، آرامش درونی انسان را که عمیقاً به خداوند ایمان دارد، بر هم نزند. چرا که انسان متدین واقعی، تسلیم اضطراب نمی‌شود و توازن شخصیت خویش را حفظ می‌کند و همواره آمادۀ مقابله با مسائل ناخوشایندی است که احتمالاً روزگار برایش پیش می‌آورد.

کارل یونک روانکاو می‌گوید: در طول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت‌های مختلف جهان متمدن، با من مشورت کردند و من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان کرده‌ام، اما از میان بیمارانی که در نیمۀ دوم عمر خود به سر می برند- یعنی از سی و پنج سالگی به بعد- حتی یک بیمار را نیز ندیدم که اساساً مشکلش نیاز به گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرأت می‌توانم بگویم که تک‌تک آنان به این دلیل قربانی بیماری روانی شده بودند که آن چیزی را که ادیان موجود در هر زمانی به پیروان خود می‌دهند فاقد بودند و تک‌تک آنان تنها وقتی که به دین و دیدگاه‌های دینی بازگشته بودند به طور کامل درمان شدند.» (نجاتی و عرب، ص۳۶۵)[۱۰]

نتایج تحقیقات زیادی هم که محققان داخلی و خارجی انجام داده‌اند، همین را تأیید می‌کند که اولاً میزان افسردگی در افرادی که ایمان دارند و متدین‌اند و به معنویت بیشتر توجه دارند، نسبت به دیگران کمتر است و اگر دچار افسردگی شوند، در اندک زمانی درمان می‌شوند. ثانیاً بیماران مبتلا به افسردگی، با تقویت جنبه‌های مذهبی و دینی و با تقویت ایمان به خدا، توانسته‌اند بطور معنی‌داری، از میزان افسردگی خود بکاهند. ‌به عنوان نمونه در فصلنامۀ علمی-پژوهشی جامعه شناسی زنان، در ضمن مقاله‌ای چنین آمده است:

«استفاده از معنویت در گروه درمانی، یکی از عوامل تأثیرگذار و حائز اهمیت است که می‌تواند در ارتقای حمایت‌های اجتماعی‌، سازگاری و تطابق در امور مربوط به سلامت مؤثر باشد.[۱۱] فرینگ، میلر و شاو[۱۲]رابطۀ سلامت معنوی، مذهب، امیدواری، افسردگی و دیگر حالات خلقی را با سازگاری سالمندان مبتلا به سرطان بررسی کردند. نتایج این پژوهش نشان داد که بین دین‌داری درونی، سلامت معنوی، امیدواری و دیگر حالات خلقی، رابطۀ مثبت و با افسردگی و دیگر حالات خلقی، رابطۀ منفی وجود دارد.[۱۳]» (بوالهری، نظیری و زمانیان، ۱۳۹۱، ص ۹۱)

«…در پژوهش دیگری که برای بررسی”ارتباط مذهبی بودن با میزان اضطراب، افسردگی و سلامت روانی گروهی” که در مورد بیماران بیمارستان‌های شهدای هفتم تیر و مجتمع حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انجام شد، رابطۀ معناداری بین نگرش مذهبی با اضطراب، افسردگی و سلامت روان نمونه‌های پژوهش شده مشاهده شد.[۱۴]» (بوالهری، نظیری و زمانیان، ۱۳۹۱، ص ۹۱)

نویسندۀ مقاله در پایان چنین نتیجه‌گیری می‌کند که:

«شواهد در حال رشدی وجود دارد که دین‌داری می‌تواند بیمار را از افسردگی محافظت کند و تسهیل کنندۀ روند بهبود باشد.» (بوالهری، نظیری و زمانیان، ۱۳۹۱، ص ۱۰۱)

در مقالۀ دیگری با نام “اثر معنویت‌درمانی بر افسردگی زنان سالمند ساکن آسایشگاه سالمندان”، چنین آمده است:

«نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که رویکرد معنوی در کاهش ‌افسردگی در زنان سالمند در خانه سالمندان مؤثر بوده است. این یافته‌ها با یافته‌های پژوهش دیگران که در زمینه معنویت‌درمانی برای کاهش افسردگی انجام شده است همسو می‌باشد. کوئینگ، (۱۹۹۷)؛ پترسون، هالیستید، (۱۹۹۸)؛ گیل، (۲۰۰۴)؛ هوک و همکاران، (۲۰۱۰) و بلازر (۲۰۱۲). این افراد در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که معنویت‌درمانی می‌تواند خلأهای روحی انسان را پر کند و باعث کاهش افسردگی شود و همچنین پراپست (۱۹۹۶) و بونلی و همکاران (۲۰۱۲) در زمینه کار گروهی که با مراجعان افسرده از طریق مقایسۀ گروه کنترل و مشاورۀ معنوی انجام دادند نتایج بدست آمده برابر یا بهتر از نتایجی بود که توسط درمان‌شناختی- رفتاری بدست آمده بود. در این پژوهش درمان‌شناختی با نگرش مذهبی تنها گروه درمانی بود که بر اساس آزمون افسردگی بک،‌ نتایج بهتری را نسبت به گروه گواه نشان داد.

یکی از دلایل تبیین این یافته را می‌توان گرایش‌ها و باورهای دینی این سالمندان دانست. در ایران نشان داده شده است که باورهای دینی با سلامت روانی سالمندان در ارتباط است. ابراهیمی، (۱۳۸۲). همچنین بوچهلز (۱۹۹۶) و والوروپالی و همکاران (۲۰۱۲) نشان دادند که افراد وقتی با بیماری و یا ناتوانی روبرو می‌شوند، جنبۀ معنوی زندگی، نقش تعیین کننده‌ای در کیفیّت زندگی پیدا می‌کند. همچنین حساسیّت بیشتر زنان در رویارویی با رویدادهای ناگوار (آیچ، به نقل از صباح و همکاران، ۲۰۰۶) و فرا رسیدن دوره یائسگی در زنان در این زمینه مؤثر دانسته شده است. در تحقیقی که اظهر و وارومه در سال ۱۹۹۵ بر روی ۳۰ بیمار افسرده با روش بحث‌های دینی در یک رویکرد شناختی- رفتاری و با استفاده از تجربه‌نگری توأم با همکاری ۱۲ تا ۱۶ جلسه روان‌درمانی به همۀ بیماران ارائه دادند، نتایج نشان داد که بیماران گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل در پایان ۶ ماه به نحو پایداری بهبودهای معنی‌دار نشان دادند. آنها پیشنهاد کردند که در بیماران متدینِ دچار سوگ و داغ‌دیدگی، وقتی که روان‌درمانی به درمان آنها اضافه گردد، آنها سریعتر بهبود پیدا می‌کنند.

ورثینگتون در کار ۱۰ ساله خود روی مذهب و نتیجۀ درمانی آن (۱۹۹۶)، تأکید بر این دارد که پژوهش‌های بیشتری لازم است که روی سلامت روانی بیماران متمرکز شود بوسیلۀ تأسیس بیمارستان‌هایی با گرایش مذهبی با این سؤال که آیا برنامه برای بیماران بستری، گرایش و محور معنویت می‌تواند مؤثر و مفید باشد؟ تحقیقات تاکنون نشان داده است که پاسخ سؤال ورثینگتون مثبت است. یعنی این نحوه درمان (با گرایش معنوی) هم احساس خوب معنوی را افزایش می‌دهد و هم سطح افسردگی را کاهش می‌دهد (گنجی و مک‌کرتی، ۱۹۹۱؛ کوئینگ، ۲۰۱۱ و آتن و ورثینگتون، ۲۰۱۲). نتایج تحقیق برگین (۱۹۹۱) نشان داد که معنویت تأثیر مثبت بر سلامت روان افراد دارد و معنویت‌درمانی ۳۰ تا ۴۰ % در کاهش افسردگی و افزایش سلامت روانی و عزت نفس مؤثر است (پارگامنت، ۱۹۹۷).

مردم در طول زندگی بارها در مورد معنای زندگی از خودشان سؤالاتی می‌پرسند. این موضوع نه تنها در فرهنگ دینی ما مورد تأکید قرار گرفته است، بلکه به معناجویی انسان در این فرهنگ نیز پاسخ داده است. هم، بحث یافتن معنا و هم سؤال مربوط به چالش با ارزش‌ها عموماً در گروه مطرح می‌شود.

عوامل متعددی در افسردگی سالمندان دخیل است از قبیل بیماری‌های جسمی، مشکلاتی با افراد خانواده و جز آن که درمان افسردگی نیازمند در نظر گرفتن این عوامل و نظایر آن است. از طرف دیگر در گروه مستقیماً بحث‌هایی درباره معنای زندگی صورت گرفته است به طوری که شاهد ارتقای معنا بوده‌ایم. بنابراین این ارتقا پایدار، می‌تواند دلیل کاهش افسردگی در میان زنان سالمند خانه‌های سالمندان باشد.» (محمدی، ۹۲، صص: ۷۷-۷۹٫)

البته ناگفته نماند کلام خدا آن قدر یقین آور و معتبر هست که جهت پی بردن به صحت آن احتیاج به مطابقت آن با تحقیقات علمی نباشد. ولی به هر حال نتایج این تحقیقات، در راستای کلام خدا در قرآن است و تأیید کنندۀ آن است و احیاناً برای عده‌ای که علم روز بیش از کلام خدا قابل اعتماد است، نتایج این تحقیقات می‌تواند مفید باشد.

روشهای درمان افسردگی

امروزه می‌بینیم برای درمان افسردگی، راه‌های مختلفی ارائه می‌شود. روان‌درمانی، رفتاردرمانی، درمان با داروهای شیمیایی، درمان با الکتروشوک  ECT[15] و… از جملۀ این راه‌هاست. برخی نیز درمان با مصرف مواد مخدر و یا درمان با موسیقی را راهکاری برای درمان افسردگی می‌دانند.

در مورد داروهای شیمیایی ضد افسردگی باید اعتراف نمود که این داروها هیچگاه به تنهایی نتوانسته‌اند افسردگی را درمان کنند. زیرا این داروها نمی‌توانند علل و عوامل افسردگی را از میان ببرند. لذا برای اینکه ناکارآمدی این داروها معلوم نشود، همواره توصیه به مصرف این داروها همراه با روان‌درمانی می‌شود. داروهای ضد افسردگی[۱۶] همگی دارای عوارض بدی هم هستند از جمله: خشکی دهان، تاری دید، یبوست، مشکلاتی در ادرار کردن، آب سیاه چشم، اغتشاش فکری و خستگی و عوارض قلبی و… کاری که این داروها می‌کنند این است که علائم ظاهری افسردگی را از میان می‌برند و از طرفی همین اثر آنها، موقت است و تا موقعی است که دارو مصرف می‌شود. یعنی به مجرد اینکه مصرف دارو قطع می‌شود، علائم افسردگی عود می‌کند. بعبارتی اگر کسی با مصرف دارو بخواهد افسردگی خود را درمان کند، باید بطور مستمر دارو مصرف کند.

روش الکتروشوک هم مانند داروهای شیمیایی، فقط می‌تواند علائم افسردگی را برطرف کند. با این تفاوت که سریع‌تر عمل می‌کند و فقط برای برخی افسردگی‌های شدید که با افکار خودکشی همراه است، اجرا می‌شود.

مصرف مواد مخدر مانند سیگار و سایر مواد و مشروبات نیز واضح است که نه تنها افسردگی را کاهش نمی‌دهد، بلکه مدت زمان درمان واقعی را نیز افزایش می‌دهد.

نهایت تأثیر موسیقی برای درمان افسردگی نیز همان تأثیری است که داروهای ضد افسردگی دارند. یعنی موسیقی نیز علائم افسردگی را بطور موقت مخفی نگه می‌دارد. این در حالی است که همانطور که گفته خواهد شد، اثبات شده است که افسردگی افراد پس از شنیدن موسیقی، شدیدتر می‌شود.

حال که ناکارآمدی این روش‌ها معلوم شد، پس چه راهی برای درمان افسردگی وجود دارد؟ پاسخ این است که افسردگی به هر علتی ایجاد شده، خواه علت آن را مادی بدانیم و خواه معنوی، بهترین راه درمان آن، از بین بردن همان علت و عامل ایجاد افسردگی است.

در مورد افسردگی سالمندان نیز اگر همانطور که گفته شد علت اصلی ایجاد افسردگی را، فقر معنویت و ضعف ایمان و دوری از خدا بدانیم، بنابراین راه درمان آنها، تقویت ایمان و بُعد معنوی و تلاش برای تقرب پیدا کردن آنها به خداست.

همچنین اگر طبق مبنای دنیاگرایانه بخواهیم عوامل ظاهری و مادی را عامل افسردگی سالمندان بدانیم، چنانچه این عوامل قابل رفع شدن هستند، مانند تنهایی و انزوای سالمندان، راه درمان افسردگی آنها، از میان برداشتن همان عوامل است و اگر این عوامل قابل رفع شدن نیستند، مثل وجود ضعف و ناتوانی و برخی بیماری‌ها که بطور طبیعی و به مقتضای سن سالمندان بوجود می‌آید و یا اگر عزیزی را از دست داده باشند، راه درمان افسردگی‌شان، باز تقویت روحیۀ آنها بوسیلۀ امور معنوی است تا روحیۀ صبر و استقامت در برابر این مشکلات در آنها افزایش یابد و از طرفی دلبستگی‌های دنیوی آنها را کم کنند تا فقدان و جدایی از عزیزان برای آنها کم اهمیت و در نتیجه قابل تحمل‌تر شود. با این روش‌ها می‌توان افسردگی سالمند را معالجه نمود.

موسیقی، تشدید کنندۀ افسردگی

موسیقی‌درمانی یکی از روش‌هایی است که از سوی برخی برای درمان افسردگی تجویز می‌شود. اما بر خلاف آنچه تصور می‌شود که موسیقی می‌تواند افسردگی را درمان کند، شواهد و دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد موسیقی نه تنها نمی‌تواند افسردگی را درمان کند، بلکه تشدید کنندۀ افسردگی نیز هست.

فرد افسرده وقتی موسیقی گوش می‌دهد، فقط علائم افسردگی او بطور موقت برطرف می‌شود. یعنی موسیقی باعث می‌شود او لحظاتی از حالت افسردگی خارج شود ولی با اتمام موسیقی، حالت افسردگی دوباره باز می‌گردد. از طرفی این تضاد و دوگانگی حالات شخص در فضای موسیقی و بیرون آن، موجب تحیّر و سرگردانی او یا همان اختلال در شخصیت فرد می‌شود که خود، علاوه بر عوامل قبلی، عامل دیگری برای افسردگی است.

به بیان ساده‌تر وقتی با شنیدن موسیقی، علائم افسردگی برطرف شد، فرد تصور می‌کند که افسردگی او نیز خلاص شده است و از این بابت شادمانی‌اش بیشتر می‌شود. اما با قطع شدن موسیقی، وقتی به خود می‌آید و می‌فهمد تصور او اشتباه بوده است، ناامید شده و از این جهت افسردگی می‌گیرد و از طرفی می‌بیند که هنوز همان عوامل قبلی افسردگی وجود دارند و حال آنکه اقدامی برای رفع آنها صورت نداده است. در نتیجه این فرد، همان فرد افسردۀ قبل است، بعلاوه اینکه یک عامل افسردگی دیگر بر عوامل قبلی افسردگی‌اش اضافه شده است. بنابراین شنیدن موسیقی موجب تشدید افسردگی می‌شود.

شیوع افسردگی در میان موسیقی‌دانان و نوازندگان

از دیگر دلایل و شواهد اینکه موسیقی تشدید کنندۀ افسردگی است، این است که اغلب موسیقی‌دانان و نوازندگان دچار افسردگی هستند. اگر موسیقی توان از بین بردن افسردگی را داشت، لابد گروهی که بیشترین وقت را به پای موسیقی می‌گذارند یعنی موسیقی‌دانان و نوازندگان، باید کمترین افسردگی را داشته باشند. حال آنکه نتیجه عکس آن است و افسردگی در این گروه، شیوع بسیار دارد.

در کتاب موسیقی و افسردگی در مورد شیوع افسردگی در موسیقی‌دانان می‌نویسد:

«ویلهم لانگ اشبام و ولفرام کورت در کتاب خود تحت عنوان «نبوغ، جنون، شهرت» نام تعدادی از موسیقی‌دانان را که مبتلا به افسردگی بوده‌اند، به عنوان موارد شاخص ذکر می‌کنند.

گزارش شده کریستیان شوپارت آهنگساز نه چندان مشهور آلمانی به وسیلۀ اختلال افسردگیِ «خود بیمار انگاری خود» در جهت خلق آثار خود برانگیخته می‌شده است.

 گتانو دونیزتی، مشهور به ابتلا به سردرد و افسردگی است.

در میان مشکلات روحی روبرت شومان هر دو مؤلف نقش مهمی برای افسردگی قائل هستند.

در مورد فرانس لیست به افسردگی اشاره می‌کنند که در سن ۲۰ سالگی، ماهها وی را آزار داده است.

ریچارد واگنر از ملانکولی و یک اختلال افسردگی- شیدائی رنج می‌برده است.

یوهان برامس مبتلا به افسردگی مقاوم بوده و چایکوفسکی در تمام طول عمر درگیر یک افسردگی شدید بوده است.

و در اختلالات پیچیده‌ای که مارکس رگر داشته، افسردگی سهم عمده‌ای را به خود اختصاص می‌داده است…

نامه‌های موتسارت گفتنی‌های بسیاری را راجع به روحیه افسرده وی بیان می‌کند: در جولای ۱۷۹۱ به همسرش می‌نویسد: «من توان توصیف احساسات خویش را نسبت به تو ندارم. یک خلأ خاص که درون مرا به درد می‌آورد، یک تمایل ویژه که هرگز ارضاء و لاجرم هرگز هم متوقف نمی‌شود، هر روز، بله هر روز بیش از پیش در من اوج می‌گیرد… علاوه بر این من در کارم هیچ احساس شادی نمی‌کنم. اگر پشت پیانو بنشینم و چیزی از اپرا بخوانم ناچار بلافاصله متوقف می‌شود. چرا که به شدت تحت تأثیر احساسات واقع می‌شوم.»‌…

می‌توان افسردگی و ملانکولی را در قدیمی‌ترین نامه بجامانده از بتهوون مشاهده کرد: «تا زمانی که اینجا به سر می‌برم، ساعات خوش اندکی دارم. همیشه از تنگی نفس در رنجم و می‌ترسم که به این فرسودگی ریه‌هایم بیانجامد. همچنین افسردگی که تقریباً به همان اندازه بیماری‌ام بیچاره‌کننده است.»…» (م.ج.وان‌، ۱۳۸۲، ص ۴۲٫)

هشت برابر شدن احتمال افسردگی با گوش کردن زیاد موسیقی

«نتایج یک پژوهش جدید در ایالات متحده حاکی از آن است که زیاد موسیقی گوش کردن احتمال ابتلا به افسردگی را ۸ برابر می‌کند و ممکن است این موضوع عامل افسردگی در بزرگسالان باشد.

به گزارش”شهر”، محققان دانشکده پزشکی دانشگاه پیتزبرگ دریافته‌اند که احتمال ابتلای افراد بزرگسال به بیماری افسردگی، بین آنهایی که وقت بیشتری را صرف موسیقی گوش کردن می‌کنند، بیشتر است، در حالی که احتمال افسردگی جوانانی که بیشتر کتاب می‌خوانند به مراتب کمتر است.

بر اساس گزارش «مؤسسۀ ملی سلامت روان ایالات متحده»، از هر ۱۲ نوجوان، یک نوجوان به افسردگی جدی مبتلاست.

یافته‌های این پژوهش، بخشی از تحقیقات گسترده و روز افزونی است که به ارتباط بین سلامت روانی افراد با میزان بهره‌گیری از رسانه‌ها می‌پردازند.

دکتر برایان پریمک، پژوهشگر ارشد این تحقیق گفته است: «مشخص نیست که افراد افسرده برای رهایی از این بیماری بیشتر موسیقی گوش می‌دهند و یا گوش کردن موسیقی برای ساعات طولانی به افسردگی منتهی می‌شود و یا هر دو عامل مؤثری در این زمینه هستند. به هر حال، ممکن است این یافته‌ها به والدین و پزشکان کمک کند تا ارتباط بین رسانه‌ها و افسردگی را دریابند.»

محققان دریافته‌اند که احتمال بروز افسردگی در جوانانی که بیشتر وقت خود را صرف گوش دادن به موسیقی می‌کنند ۳/۸ بار بیشتر از افرادی است که زمان اندکی را صرف موسیقی می‌کنند و این احتمال در افرادی که بیشتر اوقات کتاب می‌خوانند، یک دهم است.

۱۰۶ فرد بزرگسال که ۴۶ نفر از آنها افسردگی جدی داشتند، در این تحقیق شرکت کردند. تفاوت این تحقیق با بیشتر پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده‌اند، این بود که پژوهشگران از شیوه‌ای به نام «زندگی واقعی» استفاده کردند. آنها در این روش بیش از ۶۰ بار در یک دوره متمادی در ۵ آخر هفته با شرکت کنندگان تماس می‌گرفتند تا دریابند در حال استفاده از چه نوع رسانه‌ای هستند.

نتایج این تحقیق در شماره ماه آوریل نشریه «Archives of Pediatric and Adolescent Medicine»  منتشر شده است.»[۱۷]

نتیجه:

افسردگی یک بیماری روانی است که علت اصلی ایجاد آن عدم و یا ضعف ایمان است. راه درمان آن نیز فقط از بین بردن علت ایجاد آن است. این بیماری با موسیقی درمان نمی‌شود. زیرا موسیقی قادر نیست علت این بیماری را از بین ببرد. علاوه بر اینکه موسیقی تشدید کنندۀ افسردگی است.

فهرست منابع:
  • قرآن کریم
  • بوالهری جعفر ، نظیری قاسم و زمانیان سکینه، (بهار۱۳۹۱)، مقالۀ «اثر بخشی رویکرد گروه درمانی معنوی بر کاهش میزان افسردگی، اضطراب و استرس در زنان مبتلا به سرطان سینه»، فصلنامۀ علمی– پژوهشی جامعه شناسی زنان، سال سوم، شمارۀ اول.
  • نجاتی دکتر محمد عثمان – عرب عباس، قرآن و روانشناسی، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی
  • محمدی شهناز، (پائیز ۹۲)، مقالۀ «اثر معنویت ‌درمانی بر افسردگی زنان سالمند ساکن آسایشگاه سالمندان» فصلنامۀ روانشناسی بالینی، شمارۀ دوازدهم، سال سوم.
  • م.ج.وان‌ ل‍ی‍ب‍ورگ‌ – (Lieburg, M. J. Van)، (۱۳۸۲)، موسیقی و افسردگی، ترجمه: پ‍روی‍ز ب‍ه‍ادران‌، ع‍ل‍ی‌ ف‍ی‍روزآب‍ادی‌، ش‍ی‍راز، ن‍وی‍د.
  • http://www.tebyan.net
  • http://www.irannaz.com
  • http://maarefquran.com

 


[۱]– طلبه حوزه علمیه صدر اصفهان، mgh199@ymail.com

[۲]– الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ

[۳]– الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏

[۴]– أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

[۵]– هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَهَ فی‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ

[۶]– وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ لِقائِهِ أُولئِکَ یَئِسُوا مِنْ رَحْمَتی

[۷]– إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ

[۸]– وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً

[۹]– سَنُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً

[۱۱]– Revheim,N.,Greenberg 2007

[۱۲]– Fehring miller and shaw,1997

[۱۳]– Quoted by Askari &etal,2010

[۱۴]– TahmasebiPoor, Kamangar, 1997

[۱۵]–  در این روش بعد از بیهوش کردن بیمار به وی شوک الکتریکی داد می‌شود. یعنی با گذراندن جریان الکتریکی کوتاه مدتی بین دو ناحیه از جمجمه (معمولا دو سوی پیشانی) که در صورت تکرار برای شش تا دوازده بار در طول چند هفته (معمولا شش هفته)، می‌تواند تغییر مثبت و طولانی در برخی حالات شدید روانی ایجاد کند. اثر درمانی این روش نسبت به درمان دارویی سریعتر آغاز شده و بیشتر در افسردگی‌های شدید مؤثر است.

[۱۶]–  امروزه انواع مختلفی از داروهای ضد افسردگی ساخته شده است، معمولی ترین گروه های دارویی عبارتند از: ۱- داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای. ۲- داروهایی که به طور انتخابی مهار کننده های سرتونینی را تحریک می کنند یا SSRIS. 3- مهار کننده های مونوآمینواکسید ازMAOIS. 4- سایر گروه های دارویی. داروهای سه حلقه ای جهت درمان طولانی مدت افسردگی مورد استفاده قرار می گیرد. از داروهای این گروه می‌توان به داروی آمی تریپتیلینAmitriptyline (با نام تجاری الاویلElavil)؛ دیسیپرامین Desipramine (با نام تجاری نووپرآمین Novopramine)؛ ایمی پرامینImipramine (با نام تجاری جانیمین، توفرانیل Janimine / Tofranil) و نورتریپتیلین Nortriptyline ( با نام تجاری پاملور،Pamelor ) اشاره کرد.

 http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=9387

موسیقی از نظر آیت الله وحید خراسانی

vahidindex

سؤال ۴۵۴٫ سلام من ۵ سال پیش موسیقی را آموزش می دیدم و سه تار می‌نواختم، الان در خانه سه تار دارم، اما از حرام بودن موسیقی تقریبا مطمئن هستم و می‌دانم وجود ساز در خانه مسأله دارد، می‌خواهم بدانم می توانم آن را بفروشم و پولی که از فروش آن بدست می آید حرام است؟ راهنمایی کنید که چه کار کنم؟

جواب) خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حرام و باطل است، و پولى که از آن به دست آید مالک نمى شوید لذا تصرف در آن پول بدون رضایت صاحب پول حرام است. بنابر احتیاط واجب باید سه تار را از بین ببرید مثل اینکه آن را بشکنید یا بسوزانید. (استفتاء/۱۳۱۵۲) (منهاج ۳/م ۸و۹) (رساله/۲۰۹۵)

سؤال ۴۵۵٫ آیا در مراسم عروسی که به مسائل دینی زیاد اهمیت داده نمی شود می توان فقط به عنوان یک مهمان نشست؟ در صورتی که نباید بنشینم و یا شرکت نکنم مورد ناراحتی اقوام میشوم چه کار کنم؟

جواب) ناراحتى اقوام موجب حلال شدن محرمات نمى شود بنابر این اگر جهات شرعی رعایت نشود، مثل استفاده از موسیقی یا خواندن زن ها یا اختلاط مرد و زن و امثال این امور، جایز نیست. (استفتاء/۱۳۱۹۷) (منهاج ۳/م ۸و۹)

سؤال ۴۵۷٫ آیا شنیدن موسیقی که ملایم یا غمگین است یعنی مناسب مجالس لهو و لعب نیست حرام است یا نه؟

جواب) استماع موسیقی که با آلات لهو مثل تار و پیانو و سنتور نواخته می‌شود، در صورتی‌که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد حرام است و اگر مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد اشکال ندارد، و استماع آنچه که با آلات مشترکه نواخته می‌شود، در صورتی‌که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد جایز نیست، ولی اگر صدای موسیقی بدون اختیار به گوش برسد مانعی ندارد. (استفتاء/۵۳۵)

سؤال ۴۵۸٫ رفتن به کلاس آموزش آلات موسیقی مثل سنتور و یادگیری آن چه حکمی دارد؟

جواب) استفاده از آلات موسیقی مثل سنتور و خرید و فروش آن و یاد گیری آن جایز نیست . (استفتاء/۲۴۶)

سؤال ۴۵۹٫ حکم خرید و فروش ساز های موسیقی سنتی و همچنین نواختن آن را برای استفاده شخصی بیان فرمایید ، البته در صورتی که مورد استفاده در مجالس لهو و لعب نباشد.

جواب) خرید و فروش آن حرام و باطل است، و همچنین نواختن آن ولو براى استفاده شخصى حرام است و از گناهان کبیره مى باشد ولو مورد استفاده در مجلس لهو و لعب نباشد، آلات موسیقى حتى سنتى، آلات مختصه به لهو است و اشتغال به آن، اشتغال به ملاهى است، و بنابر احتیاط واجب خرید و فروش سازهای کوچک که برای بازی بچه ها است، جایز نمی باشد. (استفتاء/۸۵۳) (رساله/م ۲۰۹۵)

سؤال ۴۶۱٫ حکم شرعی غنا چیست؟

جواب) هر صدایى که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد حرام است. (استفتاء/ ۱۶۶) (منهاج ۳/م ۱۷)

سؤال ۴۶۲٫ آیا چهچه زدن در مداحی یا قرائت قران یا اذان و هرچیز دیگر اشکال دارد؟ اگر تفصیلی دارد لطفا بیان کنید.

جواب) اگر غناء نشود و به حد غناء نرسد اشکال ندارد . (استفتاء/ ۲۹۱) (منهاج ۳/م ۱۷)

سؤال ۴۶۸٫ وظیفه مکلّف در مواجهه با «غنای مشکوک» چیست؟

جواب) غنا اگر بنحو لهو و باطل باشد حرام است یعنی به کیفیّت لهوی باشد و ملاک در تشخیص کیفیّت لهوی صدق عرفی است و در صورتی که شک داشته باشید که آیا کیفیت لهوی است یا نه حرام نیست اما موسیقی که با آلات موسیقی نواخته می‌شود اگر چه لهوی نباشد بنابر احتیاط واجب حرام است. (استفتاء/۱۸۱۶۱) (منهاج ۳/ملحق به م ۱۷)

سؤال ۴۶۹٫ در بعضی مجالس عروسی موسیقی تند پخش می‌شود، حکم شرکت در این مجالس چیست و اگر بعد از حضور ما موسیقی شروع شود می توان مجلس را ترک کرد و توهین به صاحب مجلس نیست؟

جواب) در صورتی که موسیقی مناسب با مجالس لهو و لعب است شرکت کردن در آن مجلس جائز نمی‌باشد و در مفروض سؤال در صورتی که احتمال تأثیر می دهید باید نهی کنید و در ادامه آن مجلس را ترک نمائید. (استفتاء/۱۰۹۰۷) (منهاج ۳/م ۱۷)

سؤال ۴۷۰٫ آیا گرفتن جشن عروسی بدون حضور مرد حتی داماد چه حکمی دارد؟

جواب) اگر خلاف شرعی صورت نگیرد مثل رقص و استفاده از آلات موسیقی مانند: دفّ یا نوارهای مبتذل مانعی ندارد. (استفتاء/۱۷۹۳۲) (منهاج ۳/۱۷)

مفسدۀ موسیقی های به اصطلاح عرفانی

طبق روایت تحف العقول که در بحث فساد محض در موسیقی آلات نوازندگی نقل شد، هر نوع نوازندگی با آلات موسیقی و هر موسیقی برخاسته از این آلات، فساد انگیز است. ولی برخی از این انواع مورد تردید برخی از مردم قرار می گیرد. یعنی در مفسده انگیز بودنشان شک می کنند و یا اصلاً احتمال مفسده انگیز بودن آنها را نمی دهند. از میان موسیقی ها، کمتر کسی هست که گمان کند موسیقی های به اصطلاح مذهبی و یا موسیقی های عرفانی که سوزناک و عاطفه برانگیز به نظر می رسد، مفسده انگیز باشد.

البته تاکنون یک تعریف واضحی از موسیقی مذهبی و موسیقی عرفانی نشده است ولی آنچه مسلم است این است که از بین آلات نوازندگی، ما آلتی نداریم که منسوب به دین اسلام باشد و همچنین نوع خاصی از نواختن هم نداریم که منسوب به دین اسلام و مذهب تشیع باشد و به نواختن آن توصیه شده باشد که ما بخواهیم آن را موسیقی مذهبی بنامیم. زیرا طبق آیۀ ۶ سورۀ لقمان و روایاتی که در باب آلات موسیقی وارد شده است، نه تنها هرگز نمی توان با موسیقی دین را تقویت کرد، بلکه هر نوع موسیقی آلات نوازندگی، موجب تضعیف تأثیر تعالیم دین بر روی مردم می گردد.

اصطلاح موسیقی مذهبی، اصطلاحی است که اخیراً در میان اهل موسیقی بیشتر رایج شده که اگر منظورشان از مذهب، مذهب تشیع و یا دین اسلام باشد و منظور از موسیقی، موسیقی آلات نوازندگی باشد، ما چنین موسیقی ای نداریم. بله در میان موسیقی‌های آوازی و موسیقی لحن و صوت انسان می‌توان انواعی را پیدا نمود که مورد تأیید دین اسلام باشد. یک نمونه آن در بحث تلاوت قرآن است که روایت شده قاری قرآن، آن را با صوت حسن تلاوت کند.[۱]

در مورد موسیقی عرفانی افراد مختلف چه آنها که فقط شنوندۀ موسیقی هستند و چه آنها که دستی در کار موسیقی دارند، هرکدام در به کار بردن عبارت”موسیقی عرفانی” منظور خاص خود را دارند. آنگونه که از شواهد بر می آید: بعضی موسیقی غم‌انگیز و حزن آلود را موسیقی عرفانی می‌دانند. برخی کش دادن اصوات و نت ها و همچنین آهنگها و ناله های دل خراش و جگرسوز را عرفانی تلقی می کنند. بعضی آن موسیقی که می‌تواند شنوندگان را منقلب و از خود بی خود کند را عرفانی می‌دانند. گروهی با به کارگیری الفاظ خاص ما بین تحریرها و شعرها در خواندن آواز به زعم خود رنگی عرفانی به آن می دهند. عده ای آرام و بم خواندن یا آرام نواختن ساز را عرفانی می گویند. عدّه ای از اهل تصوّف، نوای ساز دف و تنبور را، موسیقی عرفانی خود می دانند. برخی افراد سودجو نیز در بازار آشفتۀ موسیقی، برای جذب بیشتر مشتری و برای اینکه راحت تر بتوانند برای اجرای کنسرت خود، مجوز بگیرند، موسیقی خود را عرفانی می نامند و خلاصه هرکس به ظن خود، نوعی از موسیقی را عرفانی می خواند.

هر چند خود اهل موسیقی، در این مورد به نزاع لفظی پرداخته و در ردّ و تأیید هر کدام از این تعاریف، سخنانی ارائه نموده اند. ولی ما فرض می کنیم همۀ این تعاریف بنحوی مقبول باشد. در این صورت، وجه مشترک در اغلب موسیقی‌های عرفانی، استفاده از آلات نوازندگی است خواه به تنهایی و خواه همراه با آواز انسان. مواردی که آواز تنها است از بحث خارج است. بحث ما در اینجا در مورد نسبت دادن عرفان و مذهب به موسیقی آلات نوازندگی است.

تفاوت عرفان موسیقیایی با عرفان حقیقی

با تحلیل تفاوتهای عرفان موسیقیایی و عرفان حقیقی است که مفسده انگیز بودن موسیقی عرفانی آشکار می شود و معلوم می شود در باطن این ظاهر نقاب زده، چیز دیگری است که اگر فساد این موسیقی ها از دیگر انواع آن بیشتر نباشد، کمتر نیست. افرادی که این را ندانند، اینطور فکر می کنند که این موسیقی ها به جذب و روی آوردن مردم به سمت خدا و معنویات کمک می کنند. لذا با گسترش آن مخالفت نمی کنند.

اگر به موسیقی عرفانی و غم انگیز که گاه انسان را تا سرحدّ گریستن پیش می برد، نگاه سطحی و غیر محققانه داشته باشیم، نشان دهنده این است که با شنیدن آن، انسان یک حالت لطافت روحی پیدا کرده و به حالات بلند عرفانی دست یافته است. ولی با دقت معلوم می شود، مستمعی که با شنیدن موسیقی، نسبت عرفان به خود می دهد، فقط حالش شبیه یک عارف واقعی است.

یکی از مؤیدات اینکه منظور اهل موسیقی از عرفان، فقط حسی است که یک عارف پیدا می‌کند نه چیز دیگر، این مطلب است:

«عرفان عالی ترین حسی است که می تواند روح و جان آدمی را فرا گیرد و بارزترین ویژگی قوم ایرانی به اوج رسانیدن این احساس توسط هنر می باشد. موسیقی از جمله هنرهایی است که تاثیر آن بر روح بشر به قدری است که برخی آن را علم روح می دانند و در این میان موسیقی ایرانی بالاخص ساز دف بالاترین نقش را دارا می باشد. موسیقی عرفانی زاییده ورود سازهای آیینی به عرصه موسیقی بوده که ارکان اصلی آن اصواتی چون نغمه ساز دف می باشد.»[۲]

همانطور که ملاحظه نمودید به نظر این طیف، “عرفان یک حس است” در صورتی که عرفان ریشه در معرفت و شناخت دارد. اینها تنها به دنبال حس عرفانی هستند نه خود عرفان. به نظر اینها هرچه موسیقی، انسان را از خود بی خودتر کند این موسیقی عرفانی‌تر است. موسیقی به آنها حس و حالی می‌دهد شبیه حس و حال عارف واقعی بدون اینکه آنها مسیر سیر و سلوک و عرفان واقعی را طی نموده باشند. مسیری که طی نمودن آن نیاز به مجاهدت و صبر و تلاش مداوم دارد.

عارف واقعی که اکنون به عرفان رسیده، تلاش و مجاهدت کرده، زحمت کشیده است، یک گام برداشته و با هوای نفس مخالفت کرده است. خدا هم لذت ترک لذت را به او چشانیده است. بدین ترتیب گام بعدی را برمی دارد و پیش می رود. این لذات نتیجه اعمال صالح اوست که خداوند به عنوان بخشی از پاداش به او می چشاند.

کسی که با موسیقی عرفانی حالش منقلب می شود، یعنی بدون پشت سر گذاشتن مقدّمات و مراحل سیر و سلوک عرفانی، تنها ﮊست یک عارف را به خود می گیرد و گمان می کند حال یک عارف را دارد. احساس می کند که عارف شده، ولی عارفی که از علم و معرفت و نورانیت خالی است!!! چون عرفان یعنی شناخت. شناخت هم با علم همراه است. ولی موسیقی علم و معرفت و ایمانی در انسان افزایش نمی دهد.

مگر موسیقی می‌تواند خدا را به ما بشناسد؟ مگر موسیقی اعتقاد به معاد در ما ایجاد می‌کند؟ خیر در هیچ کجای موسیقی ایمان به خدا یافت نمی شود و با هیچ کجای موسیقی ایمان به خدا قابل توصیف نیست. تنها با موسیقی می توان با قدرتی بی نظیر آن شور و نشاطی که چنین ایمانی باعث ایجاد آن در روح انسان می شود، مشابه سازی کرد و چون این حال به انسان دست می دهد، او گمان می کند ایمان هم در وجودش هست. در صورتیکه چیزی در او نیست.

اگر این حالات عرفانی که با شنیدن موسیقی به او دست داده از جانب خداوند باشد، باید مفید علمی باشد؛ علمی که او می فهمد و معرفتش را افزایش داده و به او رشد و تعالی و نورانیت می بخشد. اما این چنین نیست؛ لذا این حالات هم از جانب خدا نیست. طبعاً حرکتی هم به سوی خدا صورت نمی گیرد.

شنونده ای که گمان می کند واقعاً راه صحیح و سریع رسیدن به عرفان همین است، زمانی که با مسیر حقیقی رسیدن به کمال و عرفان مواجه می شود، برای نمونه اگر کسی صحبت از آن کمالات و حالات عرفانی بکند، پیش خود به دید تحقیر و تمسخر به او نگاه می کند و می گوید:”اینها چه راهی است که می روند؟!…خود را به چه چیزهایی سرگرم کرده اند، دارند وقت تلف می کنند. ما بدون این تشریفات با موسیقی، حال پیدا کردیم و منقلب شدیم و به عرفان رسیدیم و…” خداوند در آیۀ ۷ سورۀ لقمان می فرماید: “وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَأَنَّ فی‏ أُذُنَیْهِ وَقْرا” هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، با تکبر روی بر می گرداند. گویا آن را اصلاً نشنید و گویا  در گوش هایش سنگینی وجود دارد.

حال اهل موسیقی چنین است. اینقدر که آنها علاقه به نواختن و شنیدن موسیقی دارند. به تلاوت و قرائت قرآن علاقه مند نیستند.

به هر حال چنین فردی به خیال اینکه راه رسیدن به عرفان همین است که دارد می پیماید، به راههای حقیقی عرفان نزدیک نمی شود، بلکه آنها را اشتباه می داند. علتش هم این است که در راههای حقیقی عرفان، از ابتدا انسان به آن حالات روحی و معنوی دست پیدا نمی کند. مقداری باید زحمت بکشد، دست از خواسته های دل بردارد؛ به خود ریاضت شرعی دهد، بعد این حالات لذت بخش و شیرین در نتیجه آن زحمات، برای انسان حاصل می شود.

موسیقی همانطور که در جای خود اثبات شده، سبب تضعیف اراده می شود. فردی که اهل موسیقی است، وقتی از همان ابتدا این حالات را بدست نیاورد، چون قبلاً با شنیدن موسیقی اراده اش ضعیف شده و نیز لذت آنی موسیقی را چشیده، به این راهها گرایش پیدا نمی کند. به عبارتی هرگاه تصمیم می گیرد در راه عرفان حقیقی قدم بردارد، ضعف اراده اش مانع او می شود. از طرفی می بیند آن حالی که با موسیقی داشت، اینجا خبری از آن نیست. موسیقی که گوش می داد از همان ابتدا این حال همراهش بود. اما اینجا چنین حالتی وجود ندارد، بلکه دردسر هم دارد. بدون تلاش و زحمت به کسی چیزی نمی دهند.

لذا آن راه‌های حقیقی که برای رسیدن به عرفان وجود دارد، به نظرش غیر قابل دسترس می آید. اگر مشاهده کند افرادی از راههای حقیقی به سمت عرفان می روند، با تمسخر و استهزاء از آنها اعراض می کند و بدون اینکه ملتفت باشد، بدون علم، بدون تحقیق از راه خدا گمراه می شود. در قرآن کریم از لهوالحدیث به همین تعبیرات یاد شده است: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین»[۳]

 «و از مردم کسانی هستند که لهو الحدیث (که موسیقی و غناء از مصادیق آن است) را عرضه می کنند تا گمراه کنند دیگران را از راه خدا به طور غیر عالمانه و به مسخره بگیرند آن را.»

در تفسیر نمونه آمده است: لهو الحدیث مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هرگونه سخنان یا آهنگهای سرگرم کننده و غفلت زا که انسان را به بیهودگی یا گمراهی می‌کشاند در بر می گیرد، خواه از قبیل غناء و الحان آهنگهای شهوت انگیز و هوس آلوده باشد و خواه سخنانی که نه از طریق آهنگ بلکه از طریق محتوی انسان را به بیهودگی و فساد سوق می دهد و یا از هر دو طریق چنانکه در تصنیفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمول است که هم محتوایش گمراه کننده است و هم آهنگش و یا مانند داستانهای خرافی و اساطیر که سبب انحراف مردم از صراط مستقیم الهی می شود …[۴]

در فرهنگ دین ما لهو یعنی آنچه انسان را به خود مشغول می کند و سبب غفلت از یاد خدا می شود. طبق توضیحی که دادیم، بخوبی روشن است که موسیقی عرفانی نیز از مصادیق لهو است که با سرگرم کردن انسان به خود، او را از ذکر و یاد واقعی خداوند غافل می کند و نتیجه غفلت، ضلالت و گمراهی از راه خداست. ضلالت و گمراهی هم از این جهت است که موسیقی، در مقابل راه حقیقی رسیدن به خدا، راهی سراب مانند و خیالی که به خدا نمی رسد، ایجاد می کند. افراد به گمان اینکه راه درست رسیدن به خدا همین است، بدون اینکه بدانند، میل و گرایش به راه حقیقیِ رسیدن به خدا پیدا نمی کنند.

در اینکه مرحوم آیت الله بهجت (ره) یکی از بزرگترین عرفای حقیقی قرن ما بودند، شکی نیست. ببینید نظر ایشان دربارۀ موسیقی عرفانی چیست. از ایشان پرسیده شد که اگر شنیدن موسیقى و یا غنا انسان را به یاد خداوند متوجه کند، آیا شنیدن آن مانعى دارد؟ ایشان پاسخ دادند: «انسان با عملى که مورد رضاى خداوند نیست، نمى‌تواند به یاد خداوند باشد و چنین امورى نمى‌تواند موجب تغییر حکم شرعى موسیقى و غنا باشد.» و در پاسخ به سؤال دیگری فرمودند: «موسیقى بزرگ‌ترین و بیشترین آسیب را به روح انسان وارد مى‌سازد و او را از قرب پروردگار متعال دور مى‌سازد، بنابراین شما که نگران روح خود هستید، باید از شنیدن موسیقى حرام خوددارى نمایید.»[۵]

فریبکاری با موسیقی عرفانی

دوران ما دورانی است که انسان خسته از زندگی مادی، در پی یافتن راهی به سوی معنویات است. لذا گروه هایی پیدا شدند که با استفاده از این فرصت پیش آمده، با دغل کاری وانمود کرده اند، هرکس پیرو مکتب و آیین آنها شود، روح او را می توانند از عالم مادیات جدا کرده و به سمت عوالم بالا به پرواز درآورند و در آن جا سیر دهند. خود را پیام آور عرفان دانسته و ادّعا می‌کنند که مکتب‌شان عارف پرور است. در این آشفته بازار، عرفان واقعی را چگونه می‌توان تشخیص داد و فریب مدعیان دیگر را نخورد؟

عرفان واقعی ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که آن را از سایر عرفان نماها متمایز می‌کند. چند نمونه از این خصوصیات را می آوریم:

اصول عرفان واقعی، معرفت نسبت به خدا و دین او، تقوا و تهذیب اخلاق است. ولی عرفان دروغی از این اصول خالی است.

عرفانها هرکدام آرامش روحی به دنبال دارند. امّا آرامش عرفان واقعی در عین هوشیاری و سلامت عقل و ادراک ایجاد می شود. این عرفان که با ارتباط با خداوند و غرق شدن در دریای رحمت بی انتهای او همراه است، انسان را به اطمینان نفس می رساند که به واسطۀ این اطمینان روحی، علت به وجود آمدن اضطراب و ناآرامی های روحی برطرف می شود. ولی آرامشی که از عرفان کاذب تولید می شود، به واسطۀ شور و نشاطی است که در اثر تخدیر نفس و تعطیل عقل ایجاد شده و در نتیجه، منشأ بوجودآمدن ناآرامی در انسان باقی هست؛ سرانجام آن نیز، رخوت، سستی، غافل شدن از یاد خداوند است.

عرفان واقعی که اعتقاد به مبدأ و معاد جزء ضروریات آن است، هدف خود را هم با توجه به این دو تعیین می کند. هدفش ساختن زندگی ابدی، لقای پروردگار و اتصال به بی نهایت است و آرامش و لذتی که عارف به دست می آورد، به دلیل سیر و سلوک در این مسیر است. ولی عرفانی که در آن نه حرفی از مبدأ است و نه حرفی از معاد، موجب می شود پیروان آن، دیدگاهی وارونه و خیالی نسبت به زندگی پیدا کنند. هدف نهایی آنها رسیدن به لذت و آرامش نفس است. فقط لذت و آرامش را در این دنیا می بینند و برای لذت و آرامش پس از مرگ هیچ برنامه ای ندارند. چون مرگ را نابودی و فنا می دانند.

عارف حقیقی علائمی دارد که برخی از آن از این قرار است:

۱- بین خوف و رجاء است. ۲-راضی ترین انسانها به تقدیر الهی است. ۳-صابر در بلاهاست. ۴- نفس خود را از خواهش های کثیف و دنیایی آزاد می کند. ۵- چهرۀ او متبسم و قلب او غمگین است. ۶- توکل بر خدای متعال دارد. ۷-اهل بکاء و گریه است. ۸- منتهای آرزوهایش خداست. ۹- صدای سوزناک دارد. ۱۰-شدیداً تقوا دارد و گناه نمی کند. ۱۱-بی رغبت به دنیاست. ۱۲- توجهش به آخرت است. ۱۳- طمع به مال دیگران ندارد و قانع است. ۱۴-جوارح خود را از زوائد حلال منع می کند. ۱۵- اشتیاق زیاد به یاد و ذکر خدا دارد. ۱۶- حبّ دوستان خدا و بغض دشمنان خدا را در دل دارد. ۱۷- شاکر است. ۱۸- مشتاق لقای خداست و….

اما کدام یک از این علائم را در عارف عرفان موسیقیایی می‌توان یافت؟

عارف آن است که ذره ای از یاد خدا غافل نباشد همیشه خود را در محضر خدا ببیند. آیا با این وصف موسیقی که اولین قدمش غافل کردن انسان از یاد خداست می تواند انسان را عارف کند؟

با این اوصاف، اگر کسی خیال کند با موسیقی توانسته به خدا برسد، باید بداند آن خدایی که تصور می کند با موسیقی به آن نزدیک شده، مخلوق ذهن اوست و خدا نیست.

 تهمت زدن به خداوند

در دین اسلام، نوازندگی و استماع موسیقی آلات نوازندگی نهی شده است. با این حال اگر کسی بگوید:”موسیقیِ آلات نوازندگی راهی است به سوی عرفان و حقایق عالم و راهی است برای رسیدن به خداوند،” لازمه این سخن این است که خداوند با نهی کردن و ممنوع ساختن استماع اینگونه آلات لهو، انسان را از یکی از راه های رسیدن به خودش، یعنی هدفی که موجودات را برای آن خلق کرده بازداشته است. در صورتیکه اگر این گفته صحیح باشد، این راه راهی است آسان و بی دغدغه و میانبُر که به سرعت انسان با گوش دادن به موسیقی عرفانی، راه طولانی عارف شدن و کشف حقایق و رسیدن به خدا را در عرض چند دقیقه طی می کند.

چگونه است که خداوند عبور انسان از این راه میانبر و سریع را ممنوع ساخته است؟ این برخلاف حکمت اوست. در این باره چند احتمال وجود دارد: یا اینکه خداوند نمی دانسته که چنین راهی وجود دارد و او از روی بی خبری، موسیقی را از گناهانی برشمرده که باعث دور شدن انسان از او می شود. یا اینکه غفلت کرده و فراموش نموده که چنین راهی هم وجود دارد، یا هیچ یک از این دو نبوده، نه جاهل بوده و نه غفلت و فراموشی نموده، ولی شاید بخل ورزیده که مردم از این راه به سوی او بروند. اما آیا این احتمالات درست است؟

سبحان الله! خیر هیچکدام از این حالات درست نیست. همه این احتمالات منتفی است. زیرا ثابت است و در جای خود اثبات شده که علم خداوند بی نهایت است و هیچگونه نقصی از جمله جهل و غفلت و بخل در خدا راه ندارد. هیچ عملی از او برخلاف حکمت صادر نمی شود.

بنابراین نهی او از شنیدن موسیقیِ آلات نوازندگی، بر اساس حکمت و مصلحت است و اینکه گفته می‌شود: موسیقی آلات نوازندگی راهی است به سوی عرفان و حقایق عالم و نزدیک شدن به خداوند، توهمی بیش نیست. گوینده آن اگر دقت کند متوجه می شود که لازمۀ این سخن، تهمت و افتراست به ذات مقدس خداوند.

تجربۀ تاریخی نیز نشان می دهد که هیچ یک از اولیاء الهی و عرفای واقعی که حقیقتاً به مقام قرب الی الله رسیده اند، با نوازندگی و شنیدن موسیقی عرفانی، به این مقامات نرسیده اند و در مقابل، هیچ یک از نوازندگان و شنوندگان موسیقی آلات نوازندگی را سراغ نداریم که با موسیقی، عارف بالله شده باشند.

حضرت آیت الله جوادی آملی دربارۀ ایراد موسیقی های عرفانی می فرمایند:

«اگر عقل عملی کسی با دعا، مناجات و گریه سر و کار داشته باشد، نرمش صادق می‏‌یابد و از عقل نظر پیروی کرده و بر خلاف رضای خدا، کاری انجام نمی‏‌دهد. خواندن و گفتن شعرها یا نثرهای دلپذیر، در نرمی عقل عملی بسیار مؤثر است. ما باید بکوشیم از نواختن، به خواندن اشعار، منتقل شویم، چون نواختن، نرمش و اشک کاذب به وجود می‏‌آورد.

همان‏طور که خنده صادق و کاذب وجود دارد، گریه صادق و کاذب هم وجود دارد: گاه انسان با یک طنز ادبی ظریف می‏‌خندد که خنده‏‌ای صادق است. گاهی هم با قلقلک می‏‌خندد که کاذب و بی‏‌ارزش است. گریه هم این‏گونه است: گاه انسان برای مظلومیت امام حسین علیه‌السلام گریه می‏‌کند. گاهی هم با مارش عزا، بی‏ آنکه متوفا را بشناسد، اشک می‏‌ریزد که اشکی کاذب است.

موسیقی ممکن است چنین خطری داشته باشد؛ یعنی اشکی کاذب به همراه بیاورد و ما خیال کنیم که در عقل عملی ما نرمش ایجاد کرده است. این مشکل موسیقی‏‌های «به اصطلاح» عرفانی است. سایر موسیقی‏‌ها نیز (مسلما)ً مخرب و مخدرند و باعث نافرمانی عقل عملی، از عقل نظری، شده و انسان را در دام گناه می‏‌افکنند.»[۶]

 


[۱]– در روایت صحیحی از معاویه بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت علی بن الحسین (امام زین العابدین علیه السلام) دارای زیباترین صوت در تلاوت قرآن بودند و صدای خود را بالا می بردند تا اهل خانه آن را بشنوند. و امام محمد باقر علیه السلام نیز زیباترین صوت را در تلاوت قرآن داشتند. هنگامی که در دل شب بیدار می شدند و قرآن را با صوت بلند قرائت می نمودند، سقاها و دیگر رهگذران که از آنجا عبور می کردند، توقف می کردند و به قرائت آن حضرت گوش می دادند. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏۳، ص: ۶۰۴

[۴]– تفسیر نمونه ج ۱۷، ص۱۵

[۵]–  استفتاءات (بهجت)، ج‌۴، ص:۵۲۲ و ۵۲۴‌

 [۶]http://www.tabnak.ir/fa/news/329751

ملاک حرمت موسیقی آلات نوازندگی در اسلام

احکام در اسلام دارای پنج صورت می باشد:
۱-واجب ۲-حرام ۳-مستحب ۴-مکروه ۵-مباح
خداوند متعال در موردی که مصلحت صددرصد وجود داشته و نمی خواسته است این مصلحت از مکّلف فوت شود، حکم واجب را صادر نموده است. اگر مصلحت در حد صددرصد نبوده، کمتر از آن باشد، ملاک حکم استحباب شده است. در مورد مفسده، اگر مفسده به قدری قوی باشد بگونه ای که انسان را کاملاً از کمال ساقط می کند، ملاک حکم حرمت شده که گاهی این مفسده برای جسم انسان است و گاهی هم برای روح انسان. در موردی که مفسده کم باشد، باعث شده آن کار مکروه باشد و بالاخره در موردی که مصلحت و مفسده مساوی باشد و یا کاری نه مصلحتی دارد و نه مفسده ای، آن عمل مباح شده است .
کارخانه ای که دستگاهی را به بازار ارائه می دهد، همراه با این دستگاه دفترچه راهنمایی، جهت استفاده بهتر از آن می گذارد که حاوی نکات ایمنی و هشدار دهنده است. با رعایت این نکات ایمنی، می توان استفاده بهتری از دستگاه داشت. اگر مشتری بگوید من هرگونه که خودم خواستم، از این دستگاه استفاده می کنم و کاری به دستورالعمل سازنده دستگاه ندارم، کار صحیح و عاقلانه ای انجام نداده است. کسی که دستگاه را ساخته و از ریزترین جزئیات آن آگاهی دارد، طرز استفاده صحیح از آن را بهتر از کسی که اطلاعی از جزئیات دستگاه و نحوه عملکرد آنها ندارد، می داند. اگر آن شخص به دستورالعمل سازنده عمل کرد، خودش نفع می برد و اگر عمل نکرد، ضرری به کارخانه نرسانده است، بلکه خودش ضرر کرده است.
عقل انسان هم حکم می کند آنچه خداوند متعال فرمان داده است را عمل کن ولو این که با انجام آن از لذتی محروم شوی. چون خداوند خالق و سازنده ما و آگاه به مصالح و مفاسد ماست و همۀ دستورات او بر اساس علم و حکمت است.
انسانهایی که به خدا ایمان داشته و اعتقاد به علم و حکمت او دارند، می دانند که اگر خداوند متعال عملی را حرام کرده، قطعاً یک مفسده بزرگی بر آن کار مترّتب بوده است. به همین خاطر آن کار را ترک می کنند ولو اینکه ندانند آن مفسده چیست. و نتیجتاً به طور طبیعی ترک آن عمل باعث می شود که از آن مفسده فاصله بگیرند.
اگر خداوند از انجام عمل لذت بخشی نهی فرموده بخاطر لذت بخش بودنش نیست. او نمی خواسته که ما از لذتی محروم باشیم. او بخیل نیست، او جهان را آفریده برای ما انسانها و فرموده از نعمتها و لذائذ پاک و حلال آن استفاده کنید.
اگر خداوند از عملی نهی کرده، بخاطر این است که بر آن عمل، مفاسدی مترتّب است. او می خواهد ما دچار آن مفاسد نشویم. او اعمال لذت بخشی که مفسده ای به دنبال ندارد را حلال کرده و کسانی که بخواهند این کارهای حلال را حرام کنند مورد سرزنش و عتاب خداوند قرار گرفته اند.
از جمله این موارد نهی شده، آهنگ غناء و موسیقی آلات نوازندگی است. این نوع موسیقی صدایی است که ظاهرش کشش و جذّابیّت دارد؛ یک لذّت ظاهری و نشاط نفسانی در این موسیقی هست که سبب شده عدّه زیادی رو به آن آورند. اگر انسان تعقل نکند، نادانسته جذب این صدای موسیقی می شود. همین لذّت و نشاط ظاهری باعث شده، وقتی شخص متوجه می شود که در اسلام شنیدن این صداها حرام شده، تعجب می کند و می گوید: «این مایه آرامش روح ماست. موسیقی غذای روح ماست. چطور اسلام با آن مخالف است؟! من از آن لذّت می برم!…» از طرفی برخی دیگر که یک ایمان جزئی دارند می گویند: «من نمی توانم موسیقی را ترک کنم. اگر بدانم چه ضرری دارد و آن هم ضرر مهمّی باشد، در این صورت می توانم از آن فاصله بگیرم.»
این صحبتها بظاهر حرف خوبی است، اما باید توجه داشت که همان خدایی که خیانت و دزدی، دروغ و زنا و غیره را حرام کرده، همان خدا غنا و موسیقی را حرام کرده است.
چرا وقتی می شنویم که خیانت، دزدی و دروغ و زنا و غیره حرام است، از حرمت آنها تعجب نمی کنیم، اما وقتی به موسیقی و غنا می رسیم از حرام شدن آن تعجب می کنیم؟
روشن است، چون مفاسد گناهان دیگر را می شناسیم و قبح آنها برای ما واضح و روشن است. به همین خاطر از حرمت آنها تعجب نمی کنیم. ولی مفاسد غنا و موسیقی و قبح آن به دلیل داشتن ظاهر زیبا و جذاّب هنوز برای ما روشن نشده است. برای همین با تعجب سؤال برای ما پیش می آید که چرا غنا و موسیقی حرام شده در حالیکه لذت بخش و شادی آفرین است؟
انسان عاقل اگر از مفاسد غنا و موسیقی های حرام آگاهی پیدا کند، قطعاً همین حکم را به آن می دهد.
تمام برنامه های دین اسلام طرف مخاطب آن عقل آدمی است. عقلانیت در آن جاری است چه در اصول دین و چه در فروع دین. ولی مسائل اعتقادی و اصول دین که عبارتند از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را باید با همین عقل نظری و با شیوه تحقیقی پذیرفت. در کلیّات این مسائل نمی توان به کسی گفت: “عقل شما آن را درک نمی کند، این اصول فوق درک عقل است، باید تعبداً قبول کنی؟” هر انسان در این موضوع باید علم صددرصد برایش حاصل بشود. وقتی با استدلال و دلیل عقلی این اصول برایش اثبات گردید، در مقام عمل به دستورات دینی دیگر با این مشکل مواجه نمی شود که چرا باید فلان کار را انجام داد و فلان کار را انجام نداد ؟
زیرا دستورات دین پیرامون موضوعات مختلف دو گونه است:
۱-بعضی از دستورات را دلیل انجام شان را می دانیم. به این نحو که عقل سلیم به علت آن پی می برد و یا از طریق خود صاحب شریعت علت و یا حکمتهای آن دستور بیان شده است.
۲-بعضی از دستورات هست که علت انجام آن را نمی دانیم. یعنی نه عقل انسان به آسانی به علّت آن پی برد و نه در منابع دینی علت آن را می یابیم. ولی چون در بخش اعتقادات این مسأله برای انسان حل شده که تمام دستوراتی که از جانب خداوند علیم و حکیم صادر شده، از روی علم و حکمت است و او بدون علت دستور به انجام با ترک عملی نمی دهد، بنابراین انسان یقین پیدا می کند که این دستورات هم حکمت و علتّی دارد، اگرچه من هنوز آن را نمی دانم.
در همین بیان نشدنِ علت و حکمت بعضی از دستورات هم، فلسفه ای نهفته است، برای امتحان کردن کسی که ادّعا می کند به خداوند ایمان کامل دارد و مسلمان واقعی است که تا چه میزان در این ادّعا صادق است. اگر بگوید: چون من دلیل این حکم را نمی دانم پس آن را انجام نمی دهم، این نشان می دهد که هنوز اعتقادش به علم و حکمت خدواند سست است. هنوز به آن باور و یقین لازم نرسیده است که خداوند متعال منزّه است از اینکه حکمی بدهد بی علت و حکمت. او باید در زمینۀ صفات خداوند بیشتر تحقیق کند و چنانچه در بعضی از آنها شک دارد از اهل علم سؤال کند.
و اگر هرآنچه خداوند امر کرده را انجام داد، نشان دهنده این است که او شناخت کافی نسبت به صفات خداوند پیدا کرده است و متوجه شده که دستورات خداوند بر طبق علت و حکمت است و تابع مصلحت.
بنابراین بهتر است بجای اشکال گرفتن به فروع دین که مثلاً این مسئله چرا چنین حکمی دارد، اگر اشکال و شبهه ای در مسائل اعتقادی داریم نزد علما مطرح کرده و پاسخ آنرا حلّ کنیم. چرا که ریشه پیدایش این اشکالات به مسائل اعتقادی برمی گردد و تا مسائل اعتقادی حل نشود این اشکالات نیز حل نمی شود .
البته پس از حل شدن اشکالات اعتقادی، اگر انسان به علت و حکمت وضع فروع دین آگاهی پیدا کرد چه بهتر. زیرا سبب ازدیاد علم می گردد، ولی در صورتیکه علم پیدا نکرد باز با کمال میل آنها را بجای می آورد. به خاطر اینکه می داند این فروع از سرچشمه علم و حکمت الهی صادر شده است.
در مورد موسیقی نیز اینگونه است. اگر واقعاً اعتقاد به علیم و حکیم بودن خداوند داریم، پس می پذیریم که خداوند، موسیقی آلات نوازندگی را به علت مفاسدی که داشته است، حرام نموده.

آیا موسیقی واقعاً درمان کنندۀ بیماری‌هاست؟

برای دریافت پاسخی روشن به این پرسش، لازم است ابتداء دو مطلب بیان شود.

۱- موارد استعمال لفظ موسیقی

بحث موسیقی درمانی بدون تفکیک انواع موسیقی، یک پاسخ قطعی و بدون خدشه نخواهد داشت. به این خاطر، لازم است مشخص شود منظور از این موسیقی، کدام موسیقی است تا دقیق‌تر بتوان پاسخ داد.

موسیقی واژه‌ای است که هم در مورد آهنگ‌های زیبای موجود در طبیعت استعمال می‌شود؛ مثل صدای پرندگان، صدای امواج دریاها، صدای آبشارها، صدای وزش باد و نسیم از لابلای برگ درختان و هم در مورد آهنگ آلات نوازندگی و هم در مورد آهنگ صدای انسان.

می‌توان گفت: واژۀ موسیقی در مورد هر نوع صوت زیبا که آهنگین و موزون خوشایند طبع انسان است، استعمال می‌شود.

موسیقی ترکیبی خوشایند از صداهایی است که دارای وزن و آهنگ باشد.[۱]

علاوه بر این، گاهی اوقات لفظ موسیقی مجازاً در مورد هر چیزی که ریتم دارد و موزون است، اگرچه از مقوله صوت هم نباشد، استعمال می‌شود. برای مثال به برخی هنرها که دارای ریتم و هارمونی هستند و یا بر متون ادبی که دارای سجع و قافیه هستند، اطلاق موسیقی می‌شود. گاهی از حرکت افلاک و کرات آسمانی و نیز از حرکت سیّاره‌ها به دور خورشید، تعبیر به موسیقی می‌شود و یا به نظم دقیق موجود در طبیعت موسیقی می‌گویند.

در مورد قرآن کریم نیز، واژه موسیقی استعمال می‌گردد. امّا به دو صورت:

۱-   بکار بردن لفظ موسیقی در مورد لحن تلاوت قرآن که از زبان قاری خارج می‌شود.

۲-   نسبت دادن واژه موسیقی به خود آیات قرآن، بخاطر موزون بودن و آهنگین بودن جملات آن.

از میان استعمالات مختلف موسیقی، آنچه بیشتر در بحث موسیقی‌درمانی مطرح است، سه نوع موسیقی است:

۱-   موسیقی قرآن

۲-   موسیقی آلات نوازندگی

۳-   موسیقی‌های طبیعی

حال با تفکیک انواع موسیقی، بهتر می‌توان به این پرسش پاسخ داد که آیا موسیقی، درمان کننده بیماری‌ها هست یا خیر؟ چرا که ابتدا باید معلوم شود منظور، کدام نوع موسیقی است. به این دلیل که هر کدام از انواع موسیقی، تأثیرات متفاوتی دارند.

البته از میان این سه مورد، عمده نظریه‌ها و بحث‌ها در جهت تأیید یا ردّ موسیقی‌درمانی، مربوط به موسیقی آلات نوازندگی می‌شود. بالطبع بحث اصلی ما نیز پیرامون درمان با موسیقی آلات نوازندگی خواهد بود. ولی تأثیر موسیقی‌های طبیعی و موسیقی قرآن در زمینۀ درمان را نیز بررسی می‌کنیم.

۲- متفاوت بودن اثرات انواع موسیقی با وجود هم نام بودن آنها

زیاد مشاهده می‌شود برخی با استناد به اثرات یک نوع موسیقی، مثلاً اثرات مثبت موسیقی‌‌های طبیعی و یا اثرات موسیقی‌ قرآن، اینگونه نتیجه‌گیری می‌کنند که دیگر موسیقی‌ها نیز، همین اثرات را دارد، صرفاً به این دلیل که نام همه اینها موسیقی است. حال آنکه نام مشترک داشتن، دلیل بر مشترک بودن اثرات نیست. چون نامگذاری اشیاء، امری قراردادی است. ولی اثرات وضعی هر شیء، حقیقی و مختصّ همان شیء است.

اینکه ما به همه این اصوات، موسیقی می‌گوییم، دلیل نمی‌شود که اگر برخی از انواع موسیقی اثراتی داشت، در دیگر انواع موسیقی نیز همان اثر وجود داشته باشد. زیرا در عین حال که جنس همه اینها یکی است و نام موسیقی دارند، ولی ماهیت این موسیقی‌ها با هم تفاوت دارد و اثری که هر یک بر جای می‌گذارد، با اثر دیگری متفاوت است. موسیقی‌های طبیعی اثر ویژه خود را دارد. موسیقی قرآن اثر خاصّ خود را دارد. موسیقی آلات نوازندگی هم اثر مخصوص خود را دارد. نمی‌توان اثر هر یک را با اثر دیگری یکسان دانست.

در بحث موسیقی‌درمانی هم اینگونه است. یعنی اثبات موسیقی‌درمانی برای یکی از این سه نوع موسیقی، اثبات کننده موسیقی‌درمانی در دو نوع دیگر نیست و همچنین نفی موسیقی‌درمانی در یکی از انواع موسیقی، باعث نمی‌شود موسیقی‌درمانی را از دو نوع دیگر نیز نفی کنیم. زیرا همانطور که گفته شد نام مشترک، منشأ وحدت آثار ذاتی نیست. خواصّ و آثار هر نوع موسیقی، از ذات آن موسیقی نشأت گرفته و مخصوص همان موسیقی است و قابل سرایت به دیگر موسیقی‌ها نیست.


[۱]– فرهنگ فارسی نوین، واژۀ موسیقی، احمد دانشگر، انتشارات: حافظ نوین، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۱

بیشترین تأثیر درمانی موسیقی، تسکین درد، انحراف ذهن

با بررسی اظهارات و نتایج بدست آمده از تحقیقات، معلوم می‎شود نهایت اثری که در مورد موسیقی‎درمانی به اثبات رسیده و مهمترین نتیجۀ درمانی که موسیقی داشته، این است که موسیقی در حدّ یک داروی مُسَکّن و آرام بخش و بی‌حس کننده عمل می‌کند. موسیقی سبب می‌شود حواس مریض در موقع شنیدن آن، از توجه به درد و بیماری، منحرف شده و در نتیجه درد را کمتر احساس کند و یا اضطراب و استرس او از وجود بیماری، کمتر شود. اما درمان واقعی، هرچه دقت و بررسی شود تا شاید موردی پیدا کنیم که یک بیمار شفاء یافته و درمان قطعی شده باشد، چیزی یافت نمی‎گردد. به عبارتی موسیقی فقط همانند داروهای مُسکن، تنها تا حدی باعث احساس نکردن درد توسط بیمار شده است. بدون ریشه کن نمودن اصل بیماری.

«موسیقی درمانی پروسه‏ ای است که نحوۀ عملکرد آن در تخفیف درد و اضطراب محل بحث و مطالعه است. اگرچه توجیهاتی منطقی در این خصوص وجود دارد ولی تا بحال دلیلی قطعی برای آن ارائه نشده است. اما آنچه مسلم است این است که موسیقی تأثیری مثبت در کاهش درد و اضطراب دارد که طبق تحقیقات انجام شده این اثر مثبت هم در بیماریهای سو ماتیک و هم سایکولوژیک مشاهده می‏شود.» فصلنامه علمی زانکو (کمیته تحقیقات دانشجویی)»[۱]

برخی از محققان ضمن اعتراف به شکست موسیقی‎‎درمانی به این مطلب نیز اذعان نموده‎اند که بیشترین فایدۀ موسیقی، تأثیر آن در انحراف ذهن بیمار از توجّه به بیماری است.

در کتاب موسیقی و افسردگی از قول ژان اتین دومینیک اسکیرول چنین از شفابخش بودن موسیقی اظهار ناامیدی می‌کند:

“من از این آزمایشات توأم با شکست چنین نتیجه‌ نمی‌گیرم که ارائه موسیقی به بیماران روانی و یا حتی وادار کردن خود آنها به نواختن موسیقی کاملاً بی‌فایده است، زیرا حتی اگر چنانچه موسیقی دارای اثری شفابخش نباشد، حداقل باعث انحراف ذهن گشته و بدین سان موجب تسکین بیماری می‌گردد.”[۲]

در کتاب موسیقی و سلامتی، به حقیقت درمان با موسیقی، اینگونه اذعان می‌شود:

“در عصر جدید، با مشکلات بیشتری مواجه هستیم. ما اکنون به دنبال استفاده از موسیقی به عنوان یک وسیله درمان برای خیلی از بیماری‌ها هستیم و این در حالی است که ‌می‌دانیم مدرک قاطعی در مورد شفابخش بودن موسیقی وجود ندارد. در حالی که علم نمی‌تواند موسیقی را به عنوان یک وسیله درمان معتبر بداند، [ولی] از آن به عنوان وسیله و راهی برای کاهش تنش‌ها، اضطراب، بی خوابی و مسکنی برای تسکین درد، استفاده می‌کند.”[۳]

بنابراین، طبق این اعترافات و دلایل متقن دیگر که در اختیار است، موسیقی به هیچ وجه درد را درمان و ریشه‌کن نمی‌کند. موسیقی فقط در کنار سایر داروهای مسکّن مثل ترامادول[۴]، مرفین[۵] و… به عنوان مسکّن تجویز می‌شود.

در کتاب اعجاز صوت و موسیقی درباره اثر تخدیری موسیقی، این تجربه عملی را نقل می‌کند:

“عمل جراحی سختی بر روی پالستری گیلیارد موسیقی‌دان و خوانندۀ مشهور ایتالیا انجام می‌شد. شدّت درد به حدّی بود که با وجود بیهوشی موضعی، امکان عمل برای طبیب و قدرت مقاومت از سوی بیمار وجود نداشت. سرانجام پس از شور، از او خواستند آهنگ غم‌انگیز بازگشت را که شاهکار او بود، بخواند. وی به تغنّی و پزشک به عمل پرداخت. از سوز و تأثیر آهنگ، چشمان پرستاران و پزشک یاران و طبیب جراح پر از اشک شد. ولی عمل به خوبی و موفقیت پایان یافت و از همین جا ثابت شد که موسیقی در تخدیر اعصاب از مواد مخدر هم قوی‌تر است.”[۶]

با وجود این دلایل، متأسفانه بعضی دیگر از دوستداران موسیقی، که مدعی هستند موسیقی‌درمانی، روش مؤثری جهت درمان بیماری‌هاست و با آب و تاب از آن طرفداری می‌کنند، با اینکه می‎دانند حداکثر خاصیت موسیقی، همان تأثیر تخدیری آن است، ولی در وقت نتیجه‌گیری، واقعیت را کتمان نموده و موسیقی را عامل شفای بیماری‎ها و درمان کنندۀ امراض روحی و جسمی معرفی می‎کنند.

 مکانیسم عملکرد موسیقی در کاهش درد

اما مکانیسم عملکرد موسیقی در کاهش درد چیست؟ به عبارتی راز کاهش درد با شنیدن موسیقی چیست؟

«تئوری‎هائی که در مورد فیزیولوژی اثر موسیقی مطرح است شامل موارد زیر می‏باشد:

(۱)- برخی روان‎پزشکان معتقدند که گوش دادن به موزیک باعث ترشح اندورفین‏ها در بدن می‏شود که این مولکول‎ها باعث تسکین درد می‏ شوند. همچنین موزیک با انرژی‏زائی در بدن از طریق تأثیر بر نرونهای مغزی می‏تواند بر تعداد تنفس و ضربان قلب که خود نمودی فیزیولوژیک از آرامش یا استرس هستند اثر بگذارد.

(۲)- در سال ۱۹۸۳، دو محقق به نامهای Melzain و Wall در تئوری خود اعلام کردند که احساس درد و پردازش آن یک روند پیچیده از ارسال و پردازش سیگنال‌هایی است که در طی یکسری نرون خاص به مغز می‏رسند. آنها این مسیر را تحت عنوان دروازه درد نامیدند، حال اگر این دروازه باز باشد، یک محرک دردآور می‏تواند باعث ایجاد احساس درد شود، اما یکسری مکانیسم‎ها وجود دارند که با این مسیر پردازش تداخل پیدا می‏کنند و در اصطلاح دروازه درد را به صورت کامل یا ناقص می‏بندند و موسیقی هم با این مکانیسم باعث ساپرشن درد می‏شود.

(۳)- موسیقی در طرف چپ مغز یعنی همان جایی که محل پردازش زبان است، درک می‏شود. موزیک با اثر بر روی سیستم لیمبیک باعث تنظیم و ادارۀ احساسات فردی می‏شود و به علاوه بعضی از مسائل فیزیولوژیک غیرارادی از قبیل یأس، احساس درد، فشارخون، را هم تنظیم می‏کند.

این تئوری که به نظر قانع کننده‏تر است براساس Centry Fugal Control استوار است یعنی تمرکزی که از CNS به یک امر خاص می‏شود سبب مهار اطلاعات رسیده از محرک‎های دیگر و تشدید ایمپالس‎های آن محرک مورد توجه می‏گردد. افرادی که درد دارند اگر بر روی درد خود تمرکز کنند، گذر زمان را کمتر احساس می‎کنند و به نظر آنها زمان ایستاده است که این امر در تشدید درد آنها فوق ‏العاده مؤثر است. موسیقی با جلب کردن حواس فرد به خود، و خود فرد نیز با تمرکز ارادی و عمدی روی موسیقی می‏تواند با توجه به مکانیسم ذکر شده سبب کاهش درد شود. به نقل از فصلنامه علمی زانکو (کمیته تحقیقات دانشجویی)»[۷]

بنایراین موسیقی با خاصیت تخدیری که دارد، موجب می‌شود حواس بیمار برای لحظاتی که موسیقی مورد علاقه‌اش را می‌شنود، از توجه به بیماری منحرف گردد و در نتیجه اگر اضطراب و استرسی از وجود این بیماری و یا از انجام عمل جراحی دارد، اضطراب و استرسش کمتر شود و اگر در حال درد کشیدن است، کمتر احساس درد کند. هرچه موسیقی کشش و جذابیت بیشتری داشته باشد، بیشتر اعصاب را تخدیر می‌کند و در نتیجه استرس و اضطراب و احساس درد، کمتر می‌شود.

و لیکن باید توجه داشته باشیم که هیچ‌کدام از این اثرات دائمی و پایدار نیستند، فقط محدود به زمانی هستند که فرد موسیقی می‌شنود و با اتمام موسیقی، کم‌کم همان حالت‌های استرس و اضطراب و احساس درد که در سابق وجود داشت، به جای خود باز می‌گردد با این تفاوت که عوارض منفی موسیقی نیز به آن اضافه شده است.

***

ناگفته نماند در مورد خاصیّت تسکین دهندگی و کاهندگی درد موسیقی، برخی دیگر از اسناد و شواهد گویای آن است که در پژوهشهای مختلف، نتایج ضدّ و نقیضی بدست آمده است:

“…در تعدادی از مطالعات، استفاده از موسیقی در کاهش مقدار داروهای آرام بخش مورد نیاز در حین بیهوشی عمومی و تأثیر آن در کاهش درد و سایر عوارض بعد از عمل، مطالعات مختلف، نتایج متفاوتی را نشان می‌دهد. بعضی از مطالعات نشان داده‌اند که موسیقی و تلقین در حین عمل می‌تواند سبب کاهش عوارضی چون تهوع و استفراغ،‌ طول مدت اقامت در بیمارستان و میزان داروی مُسکّن مورد نیاز جهت کنترل درد بعد از عمل گردد. از طرف دیگر سایر مطالعات مؤید تأثیر مثبت تلقین و موسیقی در کاهش عوارض بعد از عمل نبوده است.”[۸]

“هرچند بعضی از مطالعات نشان داده‌اند که موسیقی می‌تواند سطح اضطراب را پایین بیاورد، گروه‌های دیگری بیان داشته‌اند که هیچ تغییری در سطح اضطراب افراد در اثر موسیقی ایجاد نمی‌شود… در نتیجه در این زمینه هم نیاز به انجام مطالعات بیشتری وجود دارد… خلاصه آنکه بیمارانی که قرار بود تحت عمل انتخابی سرپایی قرار گیرند و به موسیقی گوش داده بودند، اضطراب کمتری را در مقایسه با بیمارانی که به موسیقی گوش نداده بودند، احساس می‌کردند. با این حال، نشانگرهای فیزیولوژیک بین دو گروه، تفاوت معناداری نداشتند. ما پیشنهاد می‌کنیم که موسیقی انتخابی خود بیمار برای کاهش اضطراب و پیش از زمان عمل استفاده شود.”[۹]

ولی ما این دسته از تحقیقات را نادیده می‌گیریم و بنا را بر این می‌گذاریم که تأثیر موسیقی در کاهش درد و اضطراب، واقعیت دارد.

صحیح نبودن اصطلاح موسیقی درمانی

همانطور که گفته شد، حتی محققان موسیقی‎درمانی قبول دارند که موسیقی آلات نوازندگی، بیماری را معالجه نمی‌کند. بلکه فقط همانند یک داروی مسکّن، تأثیرِ تسکین دهندگی برای درد دارد. پس می‌توان گفت که اصلاً بکار بردن اصطلاح موسیقی درمانی، برای موسیقی آلات نوازندگی، اصطلاح دقیقی نیست. زیرا معلوم است مجرد تسکین درد، درمان نیست.

از سوی دیگر به فرض اگر نام تأثیر تسکین دهندگی موسیقی را، درمان بیماری بگذاریم، ولی با توجه به اینکه، این تأثیر درمانی، بلند مدت نیست و به عبارتی آنچه مورد اتفاق است، تأثیر لحظه‌ای و موقت موسیقی است که منحصر است به همان زمان شنیدن آن یا حداکثر تا ساعتی پس از آن. بعد از آن، بیماری به جای خود بازگشته و فرد بیمار دوباره خود را گرفتار آن می‌بیند، از این جهت هم، این نحوه درمان که بلافاصله پس از اتمام معالجه و قطع شدن دارو، خاصیت خود را از دست می‌دهد و مریضی دوباره به جای خود باز می‌گردد، درمان حقیقی نیست.

بر این اساس، تعریف موسیقی‌درمانی توسط انجمن ملی موسیقی‌درمانی امریکا (AMTA) نیز تعریف دقیقی نیست. زیرا در این تعریف، دو هدف درمانی برای موسیقی در نظر گرفته شده بود: ۱- از بین رفتن بیماری. ۲- ابقاء و پیشرفت سلامت جسمانی و روانی، که طبق آنچه گفتیم در صورت استفاده از موسیقی، نتیجه‌ای که بدست می‌آید، دقیقاً نقطۀ مقابل این دو هدف است یعنی:

۱-   عدم درمان بیماری در این نحوه درمان.

۲- دوام نداشتن تأثیر آن.

بعبارتی موسیقی نه می‌تواند بیماری را از بین ببرد و نه می‌تواند سلامت جسمانی و روانی انسان را ابقاء کند.

البته چون عبارت «موسیقی‌درمانی»، بصورت یک اصطلاح مشهور در آمده، به ناچار ما نیز آن را استعمال می‌کنیم تا بتوانیم بحث را پیش بریم و بگوییم که موسیقی‌درمانی حقیقت ندارد. (منظور موسیقی آلات نوازندگی است.)


[۲]– موسیقی و افسردگی، ص ۹۴

[۳]– موسیقی و سلامتی، دکتر جوزف سی ناگلر، ترجمه: آذر عمرانی گرگری، انتشارات ارسباران، چاپ اول بهار ۱۳۸۴، ص ۴۴

[۴]–  ترامادول (نام ژنریک: Tramadol) که به نامهای تجاری ترامال، ترامدو بایومادول نیز شناخته می‌شود. یک داروی مسکن شبه تریاک است و یک نوع اپیویید به حساب می‌آید. این دارو برای تسکین دردهای متوسط تا شدید تجویز می‌شود. خاصیت تسکین درد در ترامادول حدود ۱۰ برابر ضعیف تر از مرفین است.

[۵]–  مرفین نوعی اپیویید بسیار قوی است که از تریاک به‌دست آمده و مهمترین ترکیب مؤثر تریاک است. درصد مرفین موجود در تریاک خشک شده ممکن است بین ۴٪ تا ۲۱٪ باشد. مرفین اولین آلکالوئیدی‌ست که در سال ۱۸۰۳ از تریاک استخراج شد. مکانیسم تأثیر آن از طریق تأثیر بر دستگاه عصبی مرکزی است که احساس درد را کاهش می‌دهد. مرفین دارویی به شدت اعتیادآور به شمار می‌اید. تحمل دارویی و وابستگی جسمی و روحی به آن به سرعت ایجاد می‌شود. با این وجود مرفین از داروهای محبوب پزشکان برای دردهای شدید و حاد است و در فهرست داروهای ضروری سازمان بهداشت جهانی قرار دارد.

[۶]– اعجاز صوت و موسیقی، ام‍ی‍ن‍ی‌، م‍ح‍م‍درض‍ا، ت‍ه‍ران‌: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ س‍وره‌ م‍ه‍ر، چ‍اپ‌ اول‌،۱۳۸۰، ص ۲۵٫ به نقل از شعر و موسیقی، رازانی، ص ۱۱۷

[۷]– دکتر ابراهیم قادری، فرزاد عابدی، امیرمولانائی، ئسرین سیدالشهدائی، مقالۀ اثرات موسیقی بر درد و اضطراب واثرات روانی موسیقی، فصلنامه علمی زانکو (کمیته تحقیقات دانشجویی). به نقل از:

 http://www.zibaweb.com/Music%20Darmani.htm

[۸]– مجلۀ آنستزیولوژی و مراقبت‌های ویژه، دوره دوم، شماره ۵۳، ص ۴۶

[۹]– نشریۀ گزیده ای از تازه‌های پزشکی، ص ۵۸٫

به چه دلایلی موسیقی درمانی مردود است؟

خلاصۀ دلایل مردود بودن موسیقی درمانی

با بررسی دلایل مردود بودن موسیقی درمانی به دو دسته دلیل بر می‌خوریم: یکی دلایل نقضی و دیگری دلایل حلّی. دلیل نقضی یعنی ارائه موارد و شواهد عینی از عدم موفقیت موسیقی‌درمانی که موجب نقض این فرضیه می‌شود.

دلیل حلّی یعنی بیان چرائی و علّت علمی و راز ناکارآمدی موسیقی در درمان بیماری‌ها.

خلاصۀ این دلایل در زیر می‌آید.

شش پاسخ نقضی:

۱-     تصریح بسیاری از پژوهشگران به شکست موسیقی درمانی و جواب ندادن آن برای درمان قطعی بیماران در آزمایشات.

۲-     اعتراف محققان به اینکه، نهایت تأثیر مثبت موسیقی در امر پزشکی، تأثیر تخدیری آن است که باعث می‎شود، بیمار درد را کمتر احساس کند. بنابراین موسیقی به خودی خود، بیماری را درمان نمی‎کند. موسیقی فقط تا حدی می‎تواند از شدت درد بکاهد بدون اینکه تأثیری در معالجه بیمار داشته باشد. لذا اصلاً بدلیل منتفی بودن درمان به وسیلۀ موسیقی، اصطلاح موسیقی‎درمانی، اصطلاح دقیقی نیست.

۳-     مشاهدۀ عینی تأثیر منفی موسیقی بر جسم و روح مشاهیر موسیقی، با مراجعه به زندگی‌نامه آنها.

۴-     شدّت یافتن بیماری‌های روحی و افزایش شمار مبتلایان به این بیماری‌ها، همزمان با فراگیرتر شدن موسیقی در جوامع، نسبت به گذشته.

۵-     به مرحلۀ اجرا در نیامدن فرضیه موسیقی درمانی بطور رسمی در مراکز درمانی که نشان دهنده این است که موسیقی درمانی، ضعیف تر از آن بوده که بخواهد جانشین داروهای شیمیایی برای معالجۀ بیماران قرار گیرد.

۶-     فقدان صورت علمی مدون و ضابطه‌مند برای موسیقی مورد استفاده در موسیقی‌درمانی و به عبارت ساده‌تر سلیقه‌ای بودن انتخاب آن که نشان دهندۀ ناکارآمدی موسیقی‌درمانی است. زیرا هر بیماری داروی خاص خود را دارد و تأثیر هیچ دارویی، به سلیقۀ افراد بستگی ندارد.

دو پاسخ حلّی:

۱-   اثبات این مطلب از نظر علم که شنیدن صداهای ناهنجار از جمله موسیقی موجب اختلال در نظم طبیعی اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک شده و آن را از تعادل خارج می‌کند. بنابراین صدایی که باعث بر هم خوردن روند طبیعی سلسله اعصاب می‌شود و شنیدن آن به بدن زیان می‌رساند، یک آلودگی صوتی محسوب می‌شود، چه رسد به اینکه عاملی برای درمان اعصاب باشد.

۲-   درمان کننده و شفاء دهنده نبودن امور ممنوعه، طبق قاعده و قانون کلّی که در متن عالم جریان دارد‌ و چون موسیقی آلات نوازندگی از امور ممنوعۀ شرعی است، در نتیجه در موسیقی آلات نوازندگی هم، شفاء و دواء نیست.