ملاک حرمت موسیقی آلات نوازندگی در اسلام

احکام در اسلام دارای پنج صورت می باشد:
۱-واجب ۲-حرام ۳-مستحب ۴-مکروه ۵-مباح
خداوند متعال در موردی که مصلحت صددرصد وجود داشته و نمی خواسته است این مصلحت از مکّلف فوت شود، حکم واجب را صادر نموده است. اگر مصلحت در حد صددرصد نبوده، کمتر از آن باشد، ملاک حکم استحباب شده است. در مورد مفسده، اگر مفسده به قدری قوی باشد بگونه ای که انسان را کاملاً از کمال ساقط می کند، ملاک حکم حرمت شده که گاهی این مفسده برای جسم انسان است و گاهی هم برای روح انسان. در موردی که مفسده کم باشد، باعث شده آن کار مکروه باشد و بالاخره در موردی که مصلحت و مفسده مساوی باشد و یا کاری نه مصلحتی دارد و نه مفسده ای، آن عمل مباح شده است .
کارخانه ای که دستگاهی را به بازار ارائه می دهد، همراه با این دستگاه دفترچه راهنمایی، جهت استفاده بهتر از آن می گذارد که حاوی نکات ایمنی و هشدار دهنده است. با رعایت این نکات ایمنی، می توان استفاده بهتری از دستگاه داشت. اگر مشتری بگوید من هرگونه که خودم خواستم، از این دستگاه استفاده می کنم و کاری به دستورالعمل سازنده دستگاه ندارم، کار صحیح و عاقلانه ای انجام نداده است. کسی که دستگاه را ساخته و از ریزترین جزئیات آن آگاهی دارد، طرز استفاده صحیح از آن را بهتر از کسی که اطلاعی از جزئیات دستگاه و نحوه عملکرد آنها ندارد، می داند. اگر آن شخص به دستورالعمل سازنده عمل کرد، خودش نفع می برد و اگر عمل نکرد، ضرری به کارخانه نرسانده است، بلکه خودش ضرر کرده است.
عقل انسان هم حکم می کند آنچه خداوند متعال فرمان داده است را عمل کن ولو این که با انجام آن از لذتی محروم شوی. چون خداوند خالق و سازنده ما و آگاه به مصالح و مفاسد ماست و همۀ دستورات او بر اساس علم و حکمت است.
انسانهایی که به خدا ایمان داشته و اعتقاد به علم و حکمت او دارند، می دانند که اگر خداوند متعال عملی را حرام کرده، قطعاً یک مفسده بزرگی بر آن کار مترّتب بوده است. به همین خاطر آن کار را ترک می کنند ولو اینکه ندانند آن مفسده چیست. و نتیجتاً به طور طبیعی ترک آن عمل باعث می شود که از آن مفسده فاصله بگیرند.
اگر خداوند از انجام عمل لذت بخشی نهی فرموده بخاطر لذت بخش بودنش نیست. او نمی خواسته که ما از لذتی محروم باشیم. او بخیل نیست، او جهان را آفریده برای ما انسانها و فرموده از نعمتها و لذائذ پاک و حلال آن استفاده کنید.
اگر خداوند از عملی نهی کرده، بخاطر این است که بر آن عمل، مفاسدی مترتّب است. او می خواهد ما دچار آن مفاسد نشویم. او اعمال لذت بخشی که مفسده ای به دنبال ندارد را حلال کرده و کسانی که بخواهند این کارهای حلال را حرام کنند مورد سرزنش و عتاب خداوند قرار گرفته اند.
از جمله این موارد نهی شده، آهنگ غناء و موسیقی آلات نوازندگی است. این نوع موسیقی صدایی است که ظاهرش کشش و جذّابیّت دارد؛ یک لذّت ظاهری و نشاط نفسانی در این موسیقی هست که سبب شده عدّه زیادی رو به آن آورند. اگر انسان تعقل نکند، نادانسته جذب این صدای موسیقی می شود. همین لذّت و نشاط ظاهری باعث شده، وقتی شخص متوجه می شود که در اسلام شنیدن این صداها حرام شده، تعجب می کند و می گوید: «این مایه آرامش روح ماست. موسیقی غذای روح ماست. چطور اسلام با آن مخالف است؟! من از آن لذّت می برم!…» از طرفی برخی دیگر که یک ایمان جزئی دارند می گویند: «من نمی توانم موسیقی را ترک کنم. اگر بدانم چه ضرری دارد و آن هم ضرر مهمّی باشد، در این صورت می توانم از آن فاصله بگیرم.»
این صحبتها بظاهر حرف خوبی است، اما باید توجه داشت که همان خدایی که خیانت و دزدی، دروغ و زنا و غیره را حرام کرده، همان خدا غنا و موسیقی را حرام کرده است.
چرا وقتی می شنویم که خیانت، دزدی و دروغ و زنا و غیره حرام است، از حرمت آنها تعجب نمی کنیم، اما وقتی به موسیقی و غنا می رسیم از حرام شدن آن تعجب می کنیم؟
روشن است، چون مفاسد گناهان دیگر را می شناسیم و قبح آنها برای ما واضح و روشن است. به همین خاطر از حرمت آنها تعجب نمی کنیم. ولی مفاسد غنا و موسیقی و قبح آن به دلیل داشتن ظاهر زیبا و جذاّب هنوز برای ما روشن نشده است. برای همین با تعجب سؤال برای ما پیش می آید که چرا غنا و موسیقی حرام شده در حالیکه لذت بخش و شادی آفرین است؟
انسان عاقل اگر از مفاسد غنا و موسیقی های حرام آگاهی پیدا کند، قطعاً همین حکم را به آن می دهد.
تمام برنامه های دین اسلام طرف مخاطب آن عقل آدمی است. عقلانیت در آن جاری است چه در اصول دین و چه در فروع دین. ولی مسائل اعتقادی و اصول دین که عبارتند از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را باید با همین عقل نظری و با شیوه تحقیقی پذیرفت. در کلیّات این مسائل نمی توان به کسی گفت: “عقل شما آن را درک نمی کند، این اصول فوق درک عقل است، باید تعبداً قبول کنی؟” هر انسان در این موضوع باید علم صددرصد برایش حاصل بشود. وقتی با استدلال و دلیل عقلی این اصول برایش اثبات گردید، در مقام عمل به دستورات دینی دیگر با این مشکل مواجه نمی شود که چرا باید فلان کار را انجام داد و فلان کار را انجام نداد ؟
زیرا دستورات دین پیرامون موضوعات مختلف دو گونه است:
۱-بعضی از دستورات را دلیل انجام شان را می دانیم. به این نحو که عقل سلیم به علت آن پی می برد و یا از طریق خود صاحب شریعت علت و یا حکمتهای آن دستور بیان شده است.
۲-بعضی از دستورات هست که علت انجام آن را نمی دانیم. یعنی نه عقل انسان به آسانی به علّت آن پی برد و نه در منابع دینی علت آن را می یابیم. ولی چون در بخش اعتقادات این مسأله برای انسان حل شده که تمام دستوراتی که از جانب خداوند علیم و حکیم صادر شده، از روی علم و حکمت است و او بدون علت دستور به انجام با ترک عملی نمی دهد، بنابراین انسان یقین پیدا می کند که این دستورات هم حکمت و علتّی دارد، اگرچه من هنوز آن را نمی دانم.
در همین بیان نشدنِ علت و حکمت بعضی از دستورات هم، فلسفه ای نهفته است، برای امتحان کردن کسی که ادّعا می کند به خداوند ایمان کامل دارد و مسلمان واقعی است که تا چه میزان در این ادّعا صادق است. اگر بگوید: چون من دلیل این حکم را نمی دانم پس آن را انجام نمی دهم، این نشان می دهد که هنوز اعتقادش به علم و حکمت خدواند سست است. هنوز به آن باور و یقین لازم نرسیده است که خداوند متعال منزّه است از اینکه حکمی بدهد بی علت و حکمت. او باید در زمینۀ صفات خداوند بیشتر تحقیق کند و چنانچه در بعضی از آنها شک دارد از اهل علم سؤال کند.
و اگر هرآنچه خداوند امر کرده را انجام داد، نشان دهنده این است که او شناخت کافی نسبت به صفات خداوند پیدا کرده است و متوجه شده که دستورات خداوند بر طبق علت و حکمت است و تابع مصلحت.
بنابراین بهتر است بجای اشکال گرفتن به فروع دین که مثلاً این مسئله چرا چنین حکمی دارد، اگر اشکال و شبهه ای در مسائل اعتقادی داریم نزد علما مطرح کرده و پاسخ آنرا حلّ کنیم. چرا که ریشه پیدایش این اشکالات به مسائل اعتقادی برمی گردد و تا مسائل اعتقادی حل نشود این اشکالات نیز حل نمی شود .
البته پس از حل شدن اشکالات اعتقادی، اگر انسان به علت و حکمت وضع فروع دین آگاهی پیدا کرد چه بهتر. زیرا سبب ازدیاد علم می گردد، ولی در صورتیکه علم پیدا نکرد باز با کمال میل آنها را بجای می آورد. به خاطر اینکه می داند این فروع از سرچشمه علم و حکمت الهی صادر شده است.
در مورد موسیقی نیز اینگونه است. اگر واقعاً اعتقاد به علیم و حکیم بودن خداوند داریم، پس می پذیریم که خداوند، موسیقی آلات نوازندگی را به علت مفاسدی که داشته است، حرام نموده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *