مفسدۀ موسیقی های به اصطلاح عرفانی

طبق روایت تحف العقول که در بحث فساد محض در موسیقی آلات نوازندگی نقل شد، هر نوع نوازندگی با آلات موسیقی و هر موسیقی برخاسته از این آلات، فساد انگیز است. ولی برخی از این انواع مورد تردید برخی از مردم قرار می گیرد. یعنی در مفسده انگیز بودنشان شک می کنند و یا اصلاً احتمال مفسده انگیز بودن آنها را نمی دهند. از میان موسیقی ها، کمتر کسی هست که گمان کند موسیقی های به اصطلاح مذهبی و یا موسیقی های عرفانی که سوزناک و عاطفه برانگیز به نظر می رسد، مفسده انگیز باشد.

البته تاکنون یک تعریف واضحی از موسیقی مذهبی و موسیقی عرفانی نشده است ولی آنچه مسلم است این است که از بین آلات نوازندگی، ما آلتی نداریم که منسوب به دین اسلام باشد و همچنین نوع خاصی از نواختن هم نداریم که منسوب به دین اسلام و مذهب تشیع باشد و به نواختن آن توصیه شده باشد که ما بخواهیم آن را موسیقی مذهبی بنامیم. زیرا طبق آیۀ ۶ سورۀ لقمان و روایاتی که در باب آلات موسیقی وارد شده است، نه تنها هرگز نمی توان با موسیقی دین را تقویت کرد، بلکه هر نوع موسیقی آلات نوازندگی، موجب تضعیف تأثیر تعالیم دین بر روی مردم می گردد.

اصطلاح موسیقی مذهبی، اصطلاحی است که اخیراً در میان اهل موسیقی بیشتر رایج شده که اگر منظورشان از مذهب، مذهب تشیع و یا دین اسلام باشد و منظور از موسیقی، موسیقی آلات نوازندگی باشد، ما چنین موسیقی ای نداریم. بله در میان موسیقی‌های آوازی و موسیقی لحن و صوت انسان می‌توان انواعی را پیدا نمود که مورد تأیید دین اسلام باشد. یک نمونه آن در بحث تلاوت قرآن است که روایت شده قاری قرآن، آن را با صوت حسن تلاوت کند.[۱]

در مورد موسیقی عرفانی افراد مختلف چه آنها که فقط شنوندۀ موسیقی هستند و چه آنها که دستی در کار موسیقی دارند، هرکدام در به کار بردن عبارت”موسیقی عرفانی” منظور خاص خود را دارند. آنگونه که از شواهد بر می آید: بعضی موسیقی غم‌انگیز و حزن آلود را موسیقی عرفانی می‌دانند. برخی کش دادن اصوات و نت ها و همچنین آهنگها و ناله های دل خراش و جگرسوز را عرفانی تلقی می کنند. بعضی آن موسیقی که می‌تواند شنوندگان را منقلب و از خود بی خود کند را عرفانی می‌دانند. گروهی با به کارگیری الفاظ خاص ما بین تحریرها و شعرها در خواندن آواز به زعم خود رنگی عرفانی به آن می دهند. عده ای آرام و بم خواندن یا آرام نواختن ساز را عرفانی می گویند. عدّه ای از اهل تصوّف، نوای ساز دف و تنبور را، موسیقی عرفانی خود می دانند. برخی افراد سودجو نیز در بازار آشفتۀ موسیقی، برای جذب بیشتر مشتری و برای اینکه راحت تر بتوانند برای اجرای کنسرت خود، مجوز بگیرند، موسیقی خود را عرفانی می نامند و خلاصه هرکس به ظن خود، نوعی از موسیقی را عرفانی می خواند.

هر چند خود اهل موسیقی، در این مورد به نزاع لفظی پرداخته و در ردّ و تأیید هر کدام از این تعاریف، سخنانی ارائه نموده اند. ولی ما فرض می کنیم همۀ این تعاریف بنحوی مقبول باشد. در این صورت، وجه مشترک در اغلب موسیقی‌های عرفانی، استفاده از آلات نوازندگی است خواه به تنهایی و خواه همراه با آواز انسان. مواردی که آواز تنها است از بحث خارج است. بحث ما در اینجا در مورد نسبت دادن عرفان و مذهب به موسیقی آلات نوازندگی است.

تفاوت عرفان موسیقیایی با عرفان حقیقی

با تحلیل تفاوتهای عرفان موسیقیایی و عرفان حقیقی است که مفسده انگیز بودن موسیقی عرفانی آشکار می شود و معلوم می شود در باطن این ظاهر نقاب زده، چیز دیگری است که اگر فساد این موسیقی ها از دیگر انواع آن بیشتر نباشد، کمتر نیست. افرادی که این را ندانند، اینطور فکر می کنند که این موسیقی ها به جذب و روی آوردن مردم به سمت خدا و معنویات کمک می کنند. لذا با گسترش آن مخالفت نمی کنند.

اگر به موسیقی عرفانی و غم انگیز که گاه انسان را تا سرحدّ گریستن پیش می برد، نگاه سطحی و غیر محققانه داشته باشیم، نشان دهنده این است که با شنیدن آن، انسان یک حالت لطافت روحی پیدا کرده و به حالات بلند عرفانی دست یافته است. ولی با دقت معلوم می شود، مستمعی که با شنیدن موسیقی، نسبت عرفان به خود می دهد، فقط حالش شبیه یک عارف واقعی است.

یکی از مؤیدات اینکه منظور اهل موسیقی از عرفان، فقط حسی است که یک عارف پیدا می‌کند نه چیز دیگر، این مطلب است:

«عرفان عالی ترین حسی است که می تواند روح و جان آدمی را فرا گیرد و بارزترین ویژگی قوم ایرانی به اوج رسانیدن این احساس توسط هنر می باشد. موسیقی از جمله هنرهایی است که تاثیر آن بر روح بشر به قدری است که برخی آن را علم روح می دانند و در این میان موسیقی ایرانی بالاخص ساز دف بالاترین نقش را دارا می باشد. موسیقی عرفانی زاییده ورود سازهای آیینی به عرصه موسیقی بوده که ارکان اصلی آن اصواتی چون نغمه ساز دف می باشد.»[۲]

همانطور که ملاحظه نمودید به نظر این طیف، “عرفان یک حس است” در صورتی که عرفان ریشه در معرفت و شناخت دارد. اینها تنها به دنبال حس عرفانی هستند نه خود عرفان. به نظر اینها هرچه موسیقی، انسان را از خود بی خودتر کند این موسیقی عرفانی‌تر است. موسیقی به آنها حس و حالی می‌دهد شبیه حس و حال عارف واقعی بدون اینکه آنها مسیر سیر و سلوک و عرفان واقعی را طی نموده باشند. مسیری که طی نمودن آن نیاز به مجاهدت و صبر و تلاش مداوم دارد.

عارف واقعی که اکنون به عرفان رسیده، تلاش و مجاهدت کرده، زحمت کشیده است، یک گام برداشته و با هوای نفس مخالفت کرده است. خدا هم لذت ترک لذت را به او چشانیده است. بدین ترتیب گام بعدی را برمی دارد و پیش می رود. این لذات نتیجه اعمال صالح اوست که خداوند به عنوان بخشی از پاداش به او می چشاند.

کسی که با موسیقی عرفانی حالش منقلب می شود، یعنی بدون پشت سر گذاشتن مقدّمات و مراحل سیر و سلوک عرفانی، تنها ﮊست یک عارف را به خود می گیرد و گمان می کند حال یک عارف را دارد. احساس می کند که عارف شده، ولی عارفی که از علم و معرفت و نورانیت خالی است!!! چون عرفان یعنی شناخت. شناخت هم با علم همراه است. ولی موسیقی علم و معرفت و ایمانی در انسان افزایش نمی دهد.

مگر موسیقی می‌تواند خدا را به ما بشناسد؟ مگر موسیقی اعتقاد به معاد در ما ایجاد می‌کند؟ خیر در هیچ کجای موسیقی ایمان به خدا یافت نمی شود و با هیچ کجای موسیقی ایمان به خدا قابل توصیف نیست. تنها با موسیقی می توان با قدرتی بی نظیر آن شور و نشاطی که چنین ایمانی باعث ایجاد آن در روح انسان می شود، مشابه سازی کرد و چون این حال به انسان دست می دهد، او گمان می کند ایمان هم در وجودش هست. در صورتیکه چیزی در او نیست.

اگر این حالات عرفانی که با شنیدن موسیقی به او دست داده از جانب خداوند باشد، باید مفید علمی باشد؛ علمی که او می فهمد و معرفتش را افزایش داده و به او رشد و تعالی و نورانیت می بخشد. اما این چنین نیست؛ لذا این حالات هم از جانب خدا نیست. طبعاً حرکتی هم به سوی خدا صورت نمی گیرد.

شنونده ای که گمان می کند واقعاً راه صحیح و سریع رسیدن به عرفان همین است، زمانی که با مسیر حقیقی رسیدن به کمال و عرفان مواجه می شود، برای نمونه اگر کسی صحبت از آن کمالات و حالات عرفانی بکند، پیش خود به دید تحقیر و تمسخر به او نگاه می کند و می گوید:”اینها چه راهی است که می روند؟!…خود را به چه چیزهایی سرگرم کرده اند، دارند وقت تلف می کنند. ما بدون این تشریفات با موسیقی، حال پیدا کردیم و منقلب شدیم و به عرفان رسیدیم و…” خداوند در آیۀ ۷ سورۀ لقمان می فرماید: “وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَأَنَّ فی‏ أُذُنَیْهِ وَقْرا” هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، با تکبر روی بر می گرداند. گویا آن را اصلاً نشنید و گویا  در گوش هایش سنگینی وجود دارد.

حال اهل موسیقی چنین است. اینقدر که آنها علاقه به نواختن و شنیدن موسیقی دارند. به تلاوت و قرائت قرآن علاقه مند نیستند.

به هر حال چنین فردی به خیال اینکه راه رسیدن به عرفان همین است که دارد می پیماید، به راههای حقیقی عرفان نزدیک نمی شود، بلکه آنها را اشتباه می داند. علتش هم این است که در راههای حقیقی عرفان، از ابتدا انسان به آن حالات روحی و معنوی دست پیدا نمی کند. مقداری باید زحمت بکشد، دست از خواسته های دل بردارد؛ به خود ریاضت شرعی دهد، بعد این حالات لذت بخش و شیرین در نتیجه آن زحمات، برای انسان حاصل می شود.

موسیقی همانطور که در جای خود اثبات شده، سبب تضعیف اراده می شود. فردی که اهل موسیقی است، وقتی از همان ابتدا این حالات را بدست نیاورد، چون قبلاً با شنیدن موسیقی اراده اش ضعیف شده و نیز لذت آنی موسیقی را چشیده، به این راهها گرایش پیدا نمی کند. به عبارتی هرگاه تصمیم می گیرد در راه عرفان حقیقی قدم بردارد، ضعف اراده اش مانع او می شود. از طرفی می بیند آن حالی که با موسیقی داشت، اینجا خبری از آن نیست. موسیقی که گوش می داد از همان ابتدا این حال همراهش بود. اما اینجا چنین حالتی وجود ندارد، بلکه دردسر هم دارد. بدون تلاش و زحمت به کسی چیزی نمی دهند.

لذا آن راه‌های حقیقی که برای رسیدن به عرفان وجود دارد، به نظرش غیر قابل دسترس می آید. اگر مشاهده کند افرادی از راههای حقیقی به سمت عرفان می روند، با تمسخر و استهزاء از آنها اعراض می کند و بدون اینکه ملتفت باشد، بدون علم، بدون تحقیق از راه خدا گمراه می شود. در قرآن کریم از لهوالحدیث به همین تعبیرات یاد شده است: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین»[۳]

 «و از مردم کسانی هستند که لهو الحدیث (که موسیقی و غناء از مصادیق آن است) را عرضه می کنند تا گمراه کنند دیگران را از راه خدا به طور غیر عالمانه و به مسخره بگیرند آن را.»

در تفسیر نمونه آمده است: لهو الحدیث مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هرگونه سخنان یا آهنگهای سرگرم کننده و غفلت زا که انسان را به بیهودگی یا گمراهی می‌کشاند در بر می گیرد، خواه از قبیل غناء و الحان آهنگهای شهوت انگیز و هوس آلوده باشد و خواه سخنانی که نه از طریق آهنگ بلکه از طریق محتوی انسان را به بیهودگی و فساد سوق می دهد و یا از هر دو طریق چنانکه در تصنیفها و اشعار عاشقانه خوانندگان معمول است که هم محتوایش گمراه کننده است و هم آهنگش و یا مانند داستانهای خرافی و اساطیر که سبب انحراف مردم از صراط مستقیم الهی می شود …[۴]

در فرهنگ دین ما لهو یعنی آنچه انسان را به خود مشغول می کند و سبب غفلت از یاد خدا می شود. طبق توضیحی که دادیم، بخوبی روشن است که موسیقی عرفانی نیز از مصادیق لهو است که با سرگرم کردن انسان به خود، او را از ذکر و یاد واقعی خداوند غافل می کند و نتیجه غفلت، ضلالت و گمراهی از راه خداست. ضلالت و گمراهی هم از این جهت است که موسیقی، در مقابل راه حقیقی رسیدن به خدا، راهی سراب مانند و خیالی که به خدا نمی رسد، ایجاد می کند. افراد به گمان اینکه راه درست رسیدن به خدا همین است، بدون اینکه بدانند، میل و گرایش به راه حقیقیِ رسیدن به خدا پیدا نمی کنند.

در اینکه مرحوم آیت الله بهجت (ره) یکی از بزرگترین عرفای حقیقی قرن ما بودند، شکی نیست. ببینید نظر ایشان دربارۀ موسیقی عرفانی چیست. از ایشان پرسیده شد که اگر شنیدن موسیقى و یا غنا انسان را به یاد خداوند متوجه کند، آیا شنیدن آن مانعى دارد؟ ایشان پاسخ دادند: «انسان با عملى که مورد رضاى خداوند نیست، نمى‌تواند به یاد خداوند باشد و چنین امورى نمى‌تواند موجب تغییر حکم شرعى موسیقى و غنا باشد.» و در پاسخ به سؤال دیگری فرمودند: «موسیقى بزرگ‌ترین و بیشترین آسیب را به روح انسان وارد مى‌سازد و او را از قرب پروردگار متعال دور مى‌سازد، بنابراین شما که نگران روح خود هستید، باید از شنیدن موسیقى حرام خوددارى نمایید.»[۵]

فریبکاری با موسیقی عرفانی

دوران ما دورانی است که انسان خسته از زندگی مادی، در پی یافتن راهی به سوی معنویات است. لذا گروه هایی پیدا شدند که با استفاده از این فرصت پیش آمده، با دغل کاری وانمود کرده اند، هرکس پیرو مکتب و آیین آنها شود، روح او را می توانند از عالم مادیات جدا کرده و به سمت عوالم بالا به پرواز درآورند و در آن جا سیر دهند. خود را پیام آور عرفان دانسته و ادّعا می‌کنند که مکتب‌شان عارف پرور است. در این آشفته بازار، عرفان واقعی را چگونه می‌توان تشخیص داد و فریب مدعیان دیگر را نخورد؟

عرفان واقعی ویژگی ها و خصوصیاتی دارد که آن را از سایر عرفان نماها متمایز می‌کند. چند نمونه از این خصوصیات را می آوریم:

اصول عرفان واقعی، معرفت نسبت به خدا و دین او، تقوا و تهذیب اخلاق است. ولی عرفان دروغی از این اصول خالی است.

عرفانها هرکدام آرامش روحی به دنبال دارند. امّا آرامش عرفان واقعی در عین هوشیاری و سلامت عقل و ادراک ایجاد می شود. این عرفان که با ارتباط با خداوند و غرق شدن در دریای رحمت بی انتهای او همراه است، انسان را به اطمینان نفس می رساند که به واسطۀ این اطمینان روحی، علت به وجود آمدن اضطراب و ناآرامی های روحی برطرف می شود. ولی آرامشی که از عرفان کاذب تولید می شود، به واسطۀ شور و نشاطی است که در اثر تخدیر نفس و تعطیل عقل ایجاد شده و در نتیجه، منشأ بوجودآمدن ناآرامی در انسان باقی هست؛ سرانجام آن نیز، رخوت، سستی، غافل شدن از یاد خداوند است.

عرفان واقعی که اعتقاد به مبدأ و معاد جزء ضروریات آن است، هدف خود را هم با توجه به این دو تعیین می کند. هدفش ساختن زندگی ابدی، لقای پروردگار و اتصال به بی نهایت است و آرامش و لذتی که عارف به دست می آورد، به دلیل سیر و سلوک در این مسیر است. ولی عرفانی که در آن نه حرفی از مبدأ است و نه حرفی از معاد، موجب می شود پیروان آن، دیدگاهی وارونه و خیالی نسبت به زندگی پیدا کنند. هدف نهایی آنها رسیدن به لذت و آرامش نفس است. فقط لذت و آرامش را در این دنیا می بینند و برای لذت و آرامش پس از مرگ هیچ برنامه ای ندارند. چون مرگ را نابودی و فنا می دانند.

عارف حقیقی علائمی دارد که برخی از آن از این قرار است:

۱- بین خوف و رجاء است. ۲-راضی ترین انسانها به تقدیر الهی است. ۳-صابر در بلاهاست. ۴- نفس خود را از خواهش های کثیف و دنیایی آزاد می کند. ۵- چهرۀ او متبسم و قلب او غمگین است. ۶- توکل بر خدای متعال دارد. ۷-اهل بکاء و گریه است. ۸- منتهای آرزوهایش خداست. ۹- صدای سوزناک دارد. ۱۰-شدیداً تقوا دارد و گناه نمی کند. ۱۱-بی رغبت به دنیاست. ۱۲- توجهش به آخرت است. ۱۳- طمع به مال دیگران ندارد و قانع است. ۱۴-جوارح خود را از زوائد حلال منع می کند. ۱۵- اشتیاق زیاد به یاد و ذکر خدا دارد. ۱۶- حبّ دوستان خدا و بغض دشمنان خدا را در دل دارد. ۱۷- شاکر است. ۱۸- مشتاق لقای خداست و….

اما کدام یک از این علائم را در عارف عرفان موسیقیایی می‌توان یافت؟

عارف آن است که ذره ای از یاد خدا غافل نباشد همیشه خود را در محضر خدا ببیند. آیا با این وصف موسیقی که اولین قدمش غافل کردن انسان از یاد خداست می تواند انسان را عارف کند؟

با این اوصاف، اگر کسی خیال کند با موسیقی توانسته به خدا برسد، باید بداند آن خدایی که تصور می کند با موسیقی به آن نزدیک شده، مخلوق ذهن اوست و خدا نیست.

 تهمت زدن به خداوند

در دین اسلام، نوازندگی و استماع موسیقی آلات نوازندگی نهی شده است. با این حال اگر کسی بگوید:”موسیقیِ آلات نوازندگی راهی است به سوی عرفان و حقایق عالم و راهی است برای رسیدن به خداوند،” لازمه این سخن این است که خداوند با نهی کردن و ممنوع ساختن استماع اینگونه آلات لهو، انسان را از یکی از راه های رسیدن به خودش، یعنی هدفی که موجودات را برای آن خلق کرده بازداشته است. در صورتیکه اگر این گفته صحیح باشد، این راه راهی است آسان و بی دغدغه و میانبُر که به سرعت انسان با گوش دادن به موسیقی عرفانی، راه طولانی عارف شدن و کشف حقایق و رسیدن به خدا را در عرض چند دقیقه طی می کند.

چگونه است که خداوند عبور انسان از این راه میانبر و سریع را ممنوع ساخته است؟ این برخلاف حکمت اوست. در این باره چند احتمال وجود دارد: یا اینکه خداوند نمی دانسته که چنین راهی وجود دارد و او از روی بی خبری، موسیقی را از گناهانی برشمرده که باعث دور شدن انسان از او می شود. یا اینکه غفلت کرده و فراموش نموده که چنین راهی هم وجود دارد، یا هیچ یک از این دو نبوده، نه جاهل بوده و نه غفلت و فراموشی نموده، ولی شاید بخل ورزیده که مردم از این راه به سوی او بروند. اما آیا این احتمالات درست است؟

سبحان الله! خیر هیچکدام از این حالات درست نیست. همه این احتمالات منتفی است. زیرا ثابت است و در جای خود اثبات شده که علم خداوند بی نهایت است و هیچگونه نقصی از جمله جهل و غفلت و بخل در خدا راه ندارد. هیچ عملی از او برخلاف حکمت صادر نمی شود.

بنابراین نهی او از شنیدن موسیقیِ آلات نوازندگی، بر اساس حکمت و مصلحت است و اینکه گفته می‌شود: موسیقی آلات نوازندگی راهی است به سوی عرفان و حقایق عالم و نزدیک شدن به خداوند، توهمی بیش نیست. گوینده آن اگر دقت کند متوجه می شود که لازمۀ این سخن، تهمت و افتراست به ذات مقدس خداوند.

تجربۀ تاریخی نیز نشان می دهد که هیچ یک از اولیاء الهی و عرفای واقعی که حقیقتاً به مقام قرب الی الله رسیده اند، با نوازندگی و شنیدن موسیقی عرفانی، به این مقامات نرسیده اند و در مقابل، هیچ یک از نوازندگان و شنوندگان موسیقی آلات نوازندگی را سراغ نداریم که با موسیقی، عارف بالله شده باشند.

حضرت آیت الله جوادی آملی دربارۀ ایراد موسیقی های عرفانی می فرمایند:

«اگر عقل عملی کسی با دعا، مناجات و گریه سر و کار داشته باشد، نرمش صادق می‏‌یابد و از عقل نظر پیروی کرده و بر خلاف رضای خدا، کاری انجام نمی‏‌دهد. خواندن و گفتن شعرها یا نثرهای دلپذیر، در نرمی عقل عملی بسیار مؤثر است. ما باید بکوشیم از نواختن، به خواندن اشعار، منتقل شویم، چون نواختن، نرمش و اشک کاذب به وجود می‏‌آورد.

همان‏طور که خنده صادق و کاذب وجود دارد، گریه صادق و کاذب هم وجود دارد: گاه انسان با یک طنز ادبی ظریف می‏‌خندد که خنده‏‌ای صادق است. گاهی هم با قلقلک می‏‌خندد که کاذب و بی‏‌ارزش است. گریه هم این‏گونه است: گاه انسان برای مظلومیت امام حسین علیه‌السلام گریه می‏‌کند. گاهی هم با مارش عزا، بی‏ آنکه متوفا را بشناسد، اشک می‏‌ریزد که اشکی کاذب است.

موسیقی ممکن است چنین خطری داشته باشد؛ یعنی اشکی کاذب به همراه بیاورد و ما خیال کنیم که در عقل عملی ما نرمش ایجاد کرده است. این مشکل موسیقی‏‌های «به اصطلاح» عرفانی است. سایر موسیقی‏‌ها نیز (مسلما)ً مخرب و مخدرند و باعث نافرمانی عقل عملی، از عقل نظری، شده و انسان را در دام گناه می‏‌افکنند.»[۶]

 


[۱]– در روایت صحیحی از معاویه بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت علی بن الحسین (امام زین العابدین علیه السلام) دارای زیباترین صوت در تلاوت قرآن بودند و صدای خود را بالا می بردند تا اهل خانه آن را بشنوند. و امام محمد باقر علیه السلام نیز زیباترین صوت را در تلاوت قرآن داشتند. هنگامی که در دل شب بیدار می شدند و قرآن را با صوت بلند قرائت می نمودند، سقاها و دیگر رهگذران که از آنجا عبور می کردند، توقف می کردند و به قرائت آن حضرت گوش می دادند. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، ج‏۳، ص: ۶۰۴

[۴]– تفسیر نمونه ج ۱۷، ص۱۵

[۵]–  استفتاءات (بهجت)، ج‌۴، ص:۵۲۲ و ۵۲۴‌

 [۶]http://www.tabnak.ir/fa/news/329751

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *